با اين وصف ، شگفت نيست اگر آيات محبّت رسولاللَّه نسبت به على عليه السلام و زهرا عليها السلام و فرزندانشان در حافظهء زمان ضبط شده باشد ، به آن گونه كه تجسّم آن در توان ما نباشد !
هرگاه كه آن حضرت از خانهء على عليه السلام ، داماد خود ، عبور مىكرد ، قلب مباركش مىتپيد و با اشتياق بدان خانه مىنگريست ! و هرگاه فرصتى بود به خانهء عزيزانش سركشى مىكرد و با ابراز محبّت ، آنان را مورد تَفَقُّد و مِهر قرار مىداد !
در يكى از ديدارها ، دخترِ خود ، زهرا عليها السلام و همسرش را ديد كه خواب بر آنها غلبه كرده و حسن گريه مىكند و غذا مىطلبد ، پدر گرامى حاضر نشد عزيزان خود را از خواب بيدار كند ! شتابان به طرف گوسفندى كه در ميان حياط خانه بود رفت و مقدارى شير دوشيد و به حسن داد تا آرام گيرد . بار ديگر از كنار خانهء آنها با عجله مىگذشتكه صداى گريهء حسين عليه السلام ، عزيز دلش را شنيد ، به سرعت وارد خانه شد و با لحنى عتابگونه فرمود :
« مگر نمىدانى گريه او مرا مىآزارد ! »
تأثيرِ عميقِ اين محبّت پدرانه در خوشبختى فاطمه زهرا عليها السلام را - كه در كودكى آغوشِ غمِ مشكلات پدر و در جوانى درگير سختىهايش بود - نمىتوان به تصوير كشيد ، همانگونه كه اندازهء صفا و أُنس و نورانيتِ زندگى وى ، در عين تنگدستى و مشكلات نيز از حدّ وصف بيرون است . فاطمه زهرا عليها السلام ، خوشحال بود كه مادرِ اين دو فرزندِ مورد علاقه و برگزيدهء پدر باشد و خشنود بود از اينكه بتواند به فضل خداوند ، براى پدر عزيزش ، پس از ازدواج ، اين عطيّهء پاك را كه در وجود سبطين ، حسن و حسين مىجست ، فراهم سازد . شادمانى على عليه السلام نيز كمتر از زهرا نبود . او خشنود و سرفراز بود ، از اينكه حياتِ مقدّسِ پسر عمش رسولخدا ، بدينگونه باوى پيوند مستحكم خورده است ، تا اينكه خونش با خون پاك پيامبر صلى الله عليه و آله درآميزد و از صُلب او ذُريّهء سيدالبشر ، و فرزندان دخترش زهرا ، پديد آيند و از ميان همهء مردم ، افتخار پدرى را نسبت به ذريّهء رسولخدا صلى الله عليه و آله و خاندان گرامىاش به دست آورد . « 1 »
طبرانى به اسناد نيكو از فاطمه زهرا عليها السلام نقل كرده كه : روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نزد فاطمه
هامش
( 1 ) - به آزاد فكرى و ذوق و انصاف مؤلف بايد آفرين گفت .