فهميده است ، او هرگز به بت سجده نكرد و نخستين كسى بود كه از نوجوانان و جوانان به پيامبر ايمان آورد .
او نخستين كس بود كه به فداكارى براى اسلام همّت گمارد ! او پذيرفت كه در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله در شب هجرت بسر برد ، در حالى كه مىدانست قريش براى قتل او كمر بسته و با اعزام جوانان خود از قبايل مختلف ، بر اين تصميم همصدا شدهاند .
او در غزوهء بدر آزمايشى درخشان از خود نشان داد و قهرمانىهاى او را جز اندكى ، در اين مصاف كسى نداشته است و آنگاه كه علىبن ابىطالب از مكّه به مدينه هجرت كرد ، پيامبر دست او را گرفت و سخن معروف خود را فرمود : « اين است برادر من » ؛ « هذاأخي » « 1 » و با اين سخن از برادرى با انصار كه براى پذيرايى آن حضرت مسابقه مىدادند و مىخواستند به شرافت اخوت پيامبر دست يابند ، خوددارى مىكرد .
چه افتخارى بالاتر از اينكه علىبن ابىطالب عليه السلام بدان دست يافت كه در راه خدا با اشرف خلايق ، پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله برادر باشد ! چرا پيامبر او را از ميان همهء ياران و بزرگان صحابه به اين افختار و كرامت برگزيد ؟ ! حال آنكه كسانى در ميان اصحاب بودند كه از ايمان و سابقه برخوردار بودند .
گزينش پيامبر ، على عليه السلام را به اخوّت رازى دارد كه گذشت ايّام روشن خواهد ساخت ! شايد على عليه السلام منتظر بود فرصتى مناسب به دست آيد تا بتواند بفهمد ، آيا زهرا عليها السلام مىپذيرد از خانهء پدر با علاقهء شديدى كه نسبت به او دارد به خانهء على عليه السلام بيايد ؟ ! اين انتظار را سالها مىكشيد تا اينكه پيامبر با عايشه ازدواج كرد و اينك اميد بيشترى به اين آرزو بسته است . امّا چندى فكر مىكرد و مردّد بود كه چه چيز او را مهريه كند ؛ زيرا او كه مالى نداشت ! و با خبر بود كه ابوبكر و عمر از زهرا خواستگارى كرده و پيامبر آنها را پاسخ مثبت نداده است .
در خصوص خواستگارى ابوبكر از فاطمه زهرا عليها السلام ، انس بن مالك گويد : « عمر نزد ابوبكر آمد و گفت : « چرا با فاطمه دختر پيامبر ازدواج نكردى ؟
هامش
( 1 ) - سيره ابنهشام ، ج 2 ، ص 150 ؛ الاستيعاب ، ج 3 ، ص 1089 ؛ ترمذى حديث 3720 ، او گويد : اين روايتنيكو و شگفت است .