و رنگ پريدگى كه در سيمايش مىديد ، نگران شد او و پدرش رسول خدا صلى الله عليه و آله به سرگذشت زينب و آزارهايى كه از مردان پستِ قريش ديده بود ، گوش دادند و نيز از برخورد هند دختر عتبه كه مردان را به جهت رفتارشان مورد نكوهش و استهزاء قرار داده بود ، آگاه شدند . فاطمه از موضع هند در شگفت شد ؛ زيرا مىدانست او و شوهرش ابوسفيان با پيامبر خدا چگونه عمل كرده بودند ، خصوصاً پس از جنگ بدر و كشته شدن پدر و عمويش .
ياران نيز از آنچه بر سر دختر گرامى پيغمبر صلى الله عليه و آله ، هنگام خروج از مكّه آمده بود ، خشمگين شدند . شاعر انصار ، شعرى تهديدآميز گفت كه كاروانها آن شعر را براى قريش بردند . مضمون شعر اين بود :
« خبر بدرفتارى و ستمى كه با زينب نمودند - به آنكه مردم قدرش را نشناختند - رسيد .
ما سوگند ياد كرديم كه با انبوه سپاهيانمان آنها را پاسخ دهيم .
قريش بايد بدانند كه بر بينىشان داغ خواهيم نهاد .
و در حوالى نجد و نخلستان سواره و پياده نبرد خواهيم كرد .
اگر ابوسفيان را ديدى به او بگو اگر اسلام نياوردى و خدا را سجده نكردى .
تو را به ذلت و خوارى در دنيا و عذاب ابدى در آخرت بشارت دهيم . » « 1 »
پيامبر دستور داد كه اگر ياران به آن دو مرد تبهكار . « هبار و زميله » دست يافتند ، آنها را آتش بزنند ! ولى حضرتش همواره در اين انديشه بود كه آنها مستوجب سوزاندن نيستند و اين را شايستهء حلم و بردبارى خود نمىديد ، تا اينكه سرانجام ياران رابه انصراف از اين تصميم خبر داد و تنها به كشتن آنها بسنده كرد .
ابوهريره گويد : « رسول خدا سپاهى را بسيج كرد ، كه من نيز در ميان آنها بودم . فرمود :
اگر به هبار يا مرد ديگرى كه وى را همراهى مىكرده ( كه به گفتهء ابناسحاق نافع پسر عبد قيس بوده است ) دست يافتيد ، آنها را به آتش بسوزانيد ، فرداى آن روز پيكى به سوى ما فرستاد كه من امر كردم آن دو مرد را بسوزانيد ، امّا فكر كردم كه كسى جز خدا آنها را به
هامش
( 1 ) - السيره الهاشميه ، ج 2 ، ص 310