نگفت . جوان سكوت كرده و پيامبر نيز ساكت است . على عليه السلام با شدّت خجلت و تهيدستى دست به گريبان است و چيزى ندارد كه بدان وسيله ازدواج كند ، جز ايمان عميق به خداى تعالى و علاقهاى شديد به حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله . و پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواهد باب سخن گشوده شود و مطلب خاتمه پيدا كند و از آن دلهره او را رهايى بخشد . سكوت پيامبر و على ( صلىاللَّه عليهما ) طولانى شد .
على عليه السلام با اضطراب برگشت امّا نمىدانست به خويشاوندان و دوستان خود چه پاسخى دهد ؟ ! آنها بىصبرانه منتظرند تا پاسخ پدرِ زهرا عليها السلام را بشنوند و چون اصرار ورزيدند على عليه السلام گفت : « به خدا چيزى نمىدانم ، مطلب را با رسول خدا صلى الله عليه و آله در ميان گذاشتم و جز اين چيزى نگفت : خوش آمدى ، خير مقدم . » ؛ « مرحباً و أهلًا » و همهء آنها از خوشحالى فرياد زدند و گفتند : « يكى از اين دو كلمه تو را بس است . »
گفتار خويشان و ياران ، بيش از پيش على را بىقرار ساخت و درخشش صبح را انتظار مىكشيد . صبحگاه با تمام وجود به محضر مصطفى صلى الله عليه و آله آمد و گفت : « پدر و مادرم قربانت ، اى رسول خدا ، شما مىدانيد كه مرا از عمويت ابوطالب و فاطمهء بنت اسد گرفتى و من كودكى نورسته بودم مرا هدايت و تربيت كردى و مهذّب نمودى و بهتر از پدر و مادر در حقّ من نيكى و محبّت و ملاطفت فرمودى و خداوند بزرگ مرا به وسيلهء شما راهنمايى كرد و از شرك كه اقوام و اعمام من بدان گرفتار بودند رهانيدى . يا رسول اللَّه ! تو ذخيره و وسيلهء من در دنيا و آخرتى ، دوست دارم به پاس لطفى كه خدا نمود و توانستم در ياريت بكوشم ، خانهاى و همسرى داشته باشم كه موجب آرامش جان من باشد ، از اينرو به خواستگارى دخترت فاطمه عليها السلام آمدهام ، آيا او را به من تزويج مىكنيد ؟ » چهره پيامبر از اين سخن شكفته شد و بر چهرهء على عليه السلام لبخندى زد و فرمود :
« آيا چيزى دارى ، اى على ؟ » و در روايتى ديگر است كه فرمود : « آيا چيزى دارى مهريه او كنى ؟ » على عليه السلام پاسخ داد : « نه ، يا رسولاللَّه ! حالِ من بر شما پوشيده نيست . شما مىدانيد كه جز شمشير و شتر آبكش چيزى ندارم ! »
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « آن زرهاى كه در فلان روز به تو دادم چى شد ؟ » على پاسخ داد : « يا رسولاللَّه ! منظورتان زره جنگى است ؟ آن نزد من است . » پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « آن زره
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص١٣٣