هم اكنون پرچم را جعفر بن ابىطالب گرفت ، شيطان پيش او آمد تا او را به زندگى آزمند سازد و مرگ را در نظرش ناخوشايند كند ، ولى جعفر گفت : اكنون هنگامى است كه بايد ايمان در دل مؤمنان استوار گردد و تو آمدهاى تا دنيا را در نظرم بيارايى ؟ آنگاه پيش تاخت تا شهيد شد .
پيامبر بر او درود فرستاد و دعا كرد و به مسلمانان فرمود :
براى برادرتان استغفار كنيد كه او شهيد و وارد بهشت شد و با دو بال از ياقوت در هر جاى بهشت كه مىخواهد ، پرواز مىكند . « 1 »
پيامبر ( ص ) در سوگ جعفر
شهادت جعفر پيامبر را سخت داغدار نمود . عايشه مىگويد : چون خبر شهادت جعفر رسيد در چهرهء رسول خدا آثار اندوه را ديدم . « 2 »
پيامبر ( ص ) براى تسليت گفتن به همسر شهيد ، به خانهء جعفر رفت و از اسماء همسر جعفر پرسيد : فرزندان من كجا هستند ؟ اسماء فرزندان جعفر به نامهاى عبدالله ، عون و محمّد را به حضور پيامبر آورد . اسماء از محبت شديد و ابراز علاقهء پيامبر به فرزندان متوجّه شهادت جعفر شد ، لذا گفت : گويا فرزندان من يتيم شدهاند ؟ ! پيامبر به شدت گريست .
آنگاه به دخترش فاطمه فرمود كه غذائى تهيّه و تا سه روز از خانواده شهيد پذيرايى كند .
حضرت همواره به ياد جعفربن ابىطالب بود و به ياد او مىگريست « 3 » و مىفرمود : سزاوار است گريهكنندگان بر امثال جعفر گريهكنند . « 4 » فرزند بزرگ جعفر چنين نقل مىكند : هنگامىكه پيامبر ( ص ) به خانهء ما آمد و خبر شهادت پدرم را داد ، فراموش نمىكنم كه آن حضرت چگونه بر سر من و برادرم دست نوازش و مهربانى مىكشيد و در حالى كه از چشمان
هامش
( 1 ) . مغازى ، ج 2 ، ص 762 .
( 2 ) . همان ، ص 767 .
( 3 ) . بحارالانوار ، ج 21 ، ص 55 .
( 4 ) . همان ، ج 22 ، ص 276 .