شأن نزول يافته است كه « و لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا . . . » . « 1 » علاوه بر اين ، گاه پيكر پاك شهيدان و مؤمنان واقعى با گذشت سالها بدون تغيير و سالم باقى مىماند ؛ چنان كه پيكر پاك شهيدان احد ساليان بسيارى پس از شهادتشان تر و تازه بود و هيچ نشانهاى از گذشت زمان بر اجساد پاك آنان نبود و شگفتآور اينكه هنوز خون تازه در رگهاى آنان جارى بود .
چهل و شش سال بعد از ماجراى احد ، معاويه به عامل خود در مدينه نوشت كه نهرى جارى نمايد ، وى در جواب گفت كه عبور اين نهر ممكن نيست مگر از قبر شهداى احد . معاويه پاسخ داد كه انجام دهد . منادى والى ندا كرد كه هر كس كشتهاى در احد دارد او را منتقل كند . مردم اجساد همهء شهدا را تر و تازه يافتند ، به گونهاى كه بوى مشك از آنها ساطع بود . بعضى از ايشان را ديدند كه دست بر جراحت خود نهاده و چون دست او را از جراحت بر مىداشتند خون تازه از آن جراحت بيرون مىآمد و چون دست را مىگذاشتند خون باز مىايستاد و نوشتهاند كه كلنگى به پاى حمزه اصابت كرد و خون جارى شد . « 2 »
جستوجو براى يافتن آب در سرزمين كوهستانى احد و گذراندن نهر از آن نمىتواند مسألهاى تصادفى و دور از جريانهاى سياسى حاكم باشد ، هرچند تاريخنگاران غيرمتعهد هيچ اشارهاى به علت اصلى آن نكردهاند . مزار شهيدان به خون خفتهء احد ، محلى بود براى تجمع مسلمانان و اظهار همنوايى با آن شهيدان گلگون كفن و از همه مهمتر ، اظهار برائت و تنفر از قاتلان آنان كه معاويه خود نه تنها يكى از آنان بلكه از پرچمداران و پيشگامان ايشان بود . پدرش ابوسفيان سردستهء جنگ افروزان به شمار مىرفت و مادرش هند با شكافتن سينه حمزه و بيرون كشيدن جگر او و جويدن آن به دريافت لقب « آكِلَةُ الْأَكْباد » هند جگرخوار مفتخر گشت ! همهء اينها به روشنى بيانگر آن است كه گلزار شهداى احد شاخصترين محلى بود كه در آن ، آتش خشم و كينهء امت اسلام عليه معاويه و دودمان و
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) ، آيهء 169 .
( 2 ) . طبقات ، ج 3 ، ص 11 ؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 375 ؛ اسدالغابة ، ج 2 ، ص 50 .