تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
ابوايّوب با ديدن بدعتهايى كه مروان ، - حاكم مدينه - مىگذاشت ، با او مخالفت مىورزيد . روزى مروان به ابوايّوب انصارى گفت : چه چيزى تو را به مخالفت با ما واداشته است ؟ ابوايّوب پاسخ داد : من رسول خدا را ديده‌ام كه نماز مىگزارد ، پس اگر آن‌گونه خواندى ، با تو همراه خواهيم بود و اگر با رسول خدا مخالفت كردى ، با تو در خواهيم افتاد . « 1 » با اين وصف ، ابوايّوب تابع امام خويش بود و به خوبى مىدانست كه اكنون هنگام قيام نيست و حتى بايد براى مصالح اسلام ، حكومت را در جنگهايى كه مىكند ، يارى داد . از اين رو ، ابوايّوب ، اين پيرمرد نستوه و مجاهد خستگىناپذير ، در برخى جنگهايى كه با دشمنان خارجى اسلام در مىگيرد ، شركت مىكند . « 2 »

در مجلس معاويه

روزى ابوايّوب انصارى نزد معاويه آمد . معاويه نيز براى كسب وجهه در پيش بزرگان شام - كه در اطراف او نشسته بودند - ابوايّوب را بر تخت كنار خود نشاند و از خاطرات گذشتهء خود با ابوايّوب سخن گفت . « 3 » ابوايّوب همچنان سكوت كرده بود تا آنكه معاويه خواست او را نيز در صحبت خود وارد كند ، پس رو به ابوايّوب كرد و از او پرسيد : چه كسى فلان روز آن سوار را كه بر آن اسب خاكسترى مىتاخت ، كشت ؟ ابوايّوب هنگامى كه ديد معاويه مىخواهد با گرم گرفتن با او از شخصيت او در جهت منافع خود نزد بزرگان شام سوء استفاده كند ، با يك جمله چنان ضربهء سياسى - روانى محكمى بر او وارد كرد كه آبروى معاويه نزد بزرگان شام ريخته شد و آن جمله اين بود : آرى ، من او را كشتم ، در حالى كه تو و پدرت بر شتر سرخ مويى سوار بوديد و پرچم كفر را در دست داشتيد ! « 4 »

شركت و وفات ابوايوب در جنگ با روميان

در حدود سال پنجاه هجرى ، لشكر اسلام براى جنگ با روميان حركت كرد . ابوايّوب
هامش
( 1 ) . تهذيب تاريخ دمشق ، ج 5 ، ص 42 . ( 2 ) . ر . ك : تهذيب تاريخ دمشق ، ج 5 ، ص 40 ؛ مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 323 . ( 3 ) . ظاهراً منظور معاويه جنگ « صائفه » است كه با روم در سال 23 هجرى رخ داد . ر . ك : كامل ، ج 3 ، ص 77 . ( 4 ) . تهذيب تاريخ دمشق ، ج 5 ، ص 44 - 45 .