با خواستهاى ما فرق دارد ؟ مگر ما قرآن شما را نمىخوانيم ؟ مگر به پيامبر شما ايمان نداريم ؟
عمّار گفت : سپاس خدايى را كه اين سخنان را از دهان تو بيرون آورد . آنها همه از آن من و ياران من است . قبله ، دين ، عبادت خدا ، پيامبر و قرآن ، همهء اينها از آن من و اصحاب من است نه از آن تو و ياران تو . خدا را سپاس كه تو را وادار ساخت كه عليه خود و يارانت به سود ما اقرار كنى و اينها را از آنِ ما بدانى و سپاس خداى را كه تو را گمراه و گمراه كننده قرار داد ، كه خود از هدايت يا گمراهى خود بىخبر و نابينايى . اى عمرو ، هماكنون تو را آگاه مىكنم كه چرا با تو و يارانت مىجنگم . رسول خدا ( ص ) مرا فرمان داد كه با ناكثين ( پيمان شكنان ) پيكار كنم ، اين فرمان را به انجام رساندم . آن حضرت همچنين به من دستور داد كه با قاسطين ( ستمگران ) بجنگم و شما آنان هستيد ، امّا نمىدانم نبرد با مارقين ( از دينبرگشتگان ) را درمىيابم يا عمرم كفاف نمىدهد .
عمّار سپس افزود : اى فرومايه ، آيا نمىدانى كه رسول خدا ( ص ) فرمود : هركه من مولاى او هستم ، على مولاى او است ، خدايا دوستانش را دوست ، و دشمنانش را دشمن بدار ، و من دوستدار خدا و پيامبرش و پس از وى دوستدار على ( ع ) هستم و تو بىمولا هستى . « 1 »
تضعيف روحيهء دشمن
عمّار بار ديگر با نيروهاى تحت امر خود به سوى دشمن رفت تا فرياد برآورد : اى عمرو ، تو دين خود را در مقابل حكومت مصر فروختى . واى بر تو ، پيوسته تلاش مىكردى كه در اسلام انحراف به وجود آورى . « 2 »
عمّار همچنين در برخورد با عبيداللّه بن عمر خطّاب گفت : خداوند نابودت كند كه دينت را به دشمن اسلام و پسر دشمن اسلام فروختى . عبيداللّه گفت : نه ، من خونبهاى عثمان را مىخواهم . عمّار گفت : به يقين شهادت مىدهم كه از اين كار رضاى خدا را در
هامش
( 1 ) . وقعهء صفين ، ص 337 - 338 .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 39 ؛ وقعهء صفين ، ص 320 .