تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨

اعتراف دشمن

در ميان لشكر امير المؤمنين ( ع ) شخصى به نام ابو نوح بود . روزى يكى از بستگان او به نام ذوالكلاع كه جزو لشكريان معاويه بود نزد او آمد و گفت : - نزد تو آمده‌ام تا حديثى را كه در زمان عمر از عمرو عاص شنيده‌ام برايت بگويم . - آن حديث چيست ؟ - عمرو عاص از پيامبر خدا ( ص ) نقل كرد كه آن حضرت فرمود : بين اهل شام و اهل عراق جنگ مىشود و حق با يكى از آن دو لشكر است كه پيشواى هدايت نيز در ميان آنان است و عمّار ياسر نيز با او است . - قسم به خدا كه عمّار در بين ما است . - آيا بر جنگ با ما تصميم جدّى دارد ؟ - آرى ، قسم به پروردگار كعبه ، او از من در جنگ با شما جدّىتر است ، در حالى كه من دوست داشتم همهء شما يك نفر بوديد و من سر آن يك تن را از پيكر جدا مىكردم . سپس ذوالكلاع سلامتش را به عهده گرفت و درخواست كرد تا با او به طرف لشكر شام برود و تنها يك كلمه به عمرو عاص بگويد كه عمّار ياسر در بين لشكر اميرالمؤمنين ( ع ) است تا شايد به اين وسيله صلحى بين دو طرف برقرار شود . ابو نوح پس از توكّل بر خدا و استغاثه به درگاهش با ذوالكلاع پيش عمرو عاص آمد ، در حالى كه او نزد معاويه بود . ذوالكلاع به عمر و عاص گفت : - آيا دوست دارى مردى ناصح خبرى از عمّار ياسر به تو بدهد ؟ - آن شخص كيست ؟ - پسر عموى من ( ابو نوح ) است . سپس عمرو عاص او را سوگند داد و پرسيد : - آيا عمّار بن ياسر در بين شما است ؟ - من تا جهت سؤال تو را ندانم جواب نمىگويم ، زيرا غير از او نيز از اصحاب رسول خدا ( ص ) با ما هستند كه همه بر جنگ شما تصميم جدى دارند .
اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 128 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه