حسنىها در مدينه پايان يافت .
از زمانى كه صلاح الدين ايوبى ( 546 - 589 ) فاطميان را برانداخت و موضع ضد علوى و شيعى گرفت ، قدرت علويان مدينه و طبعا نفوذ تشيع در اين شهر رو به انحلال رفت . با اين حال روشن بود كه به اين سادگى امكان قطع سلطهء علويان در مدينه نبود . به ويژه كه علويان به سرعت توانستند با صلاح الدين ارتباط برقرار كنند . با اين حال ، گاه عباسيان يا ايوبيان ، به اجبار اميرانى را بر حرمين تحميل مىكردند .
تحوّل مهمى كه در اين دوره رخ داد ، آن بود كه صلاح الدين ، نسلى از خواجگان را ، كه از كودكى آنان را از مردى مىانداختند ، و بعدها « آغاوات » نام گرفتند ، براى ادارهء حرم نبوى به وجود آورد . اين افراد لزوما حَبَشى ، رومى و يا هندى بودند و كارشان نگاهبانى از حرم و ادارهء امور آن بود .
دشوارى ديگر آن بود كه به تدريج ميان علويان حاكم مدينه كه از آلمُهَنا بودند ، با اميران علوى مكه درگيرى پيش آمد و براى دهها سال اين نزاع ادامه داشت ؛ به طورى كه در بسيارى از موارد ، حقوق زائران پايمال درگيرى و جنگ آنان مىشد .
اين نيز گفتنى است كه علويان از لحاظ موضع مذهبى ، به گونهاى حركت مىكردند كه با موضع سياسى آنان در ارتباط با حكومتهاى مهم اطراف منافات نداشته باشد . در مدينه ، بيشتر رنگ و روى كار مذهبى آنان به روال آيين تشيع بود ، در عين حال ، به دليل تسلط دولت ايوبى و سپس مملوكى ، الزاما در ظاهر بر مذهب تسنن بودند . در قرن ششم و به ويژه هفتم هجرى ، تسلط شيعيان بر مدينه رو به گسترش نهاد و حتى براى مدتى ادارهء مسجد النبى نيز در اختيار آنان قرار گرفت . از زمانى كه مماليك در ميانهء قرن هفتم ، در مصر به قدرت رسيدند و در اين سوى ، دولت عباسى نيز توسط مغولان از ميان رفت ، حرمين به نوعى تحت سيطرهء آنان قرار گرفت ؛ به طورى كه ملك بَيْبرس در سال 667 به حج آمد . با اين حال ، باز حكومت شهر به صورت موروثى در دست يك خاندان علوى باقى ماند . در ميانهء قرن هفتم ، مدينه در اختيار شيعيان دوازده امامى بود . « 1 »
هامش
( 1 ) . نك : تحفة الازهار ، ج 2 ، ص 357