همهء حوادث و وقايعى مىشود كه به تدريج تمدن اسلامى را به وجود آوردهاند .
سودمندى تاريخ
اين پرسش اساسى كه « مطالعه تاريخ چه فايدهاى دارد ؟ » ، همواره ذهن بسيارى از خوانندگان تاريخ را به خود مشغول داشته است . « 1 » بىگمان دانستن فايدههاى مطالعه تاريخ افزون بر درك درست وقايع و رخدادهاى آن ، به كاربردى كردن علم تاريخ نيز مىانجامد و حوادث خشك و بىروح آن را به موضوعى عبرتآموز و پرتجربه مبدّل مىسازد . تجربياتى كه فراروى آدمى قرار گرفته ، ضمن دادن هويت به گذشته فرد و اجتماع ، چون چراغى فروزان حيات آينده را از انوار تابانش روشن مىكند . خوانندگان تاريخ نيك مىدانند كه تجربه اسلاف به آسانى به دست نمىآيد ؛ چنان كه سعدى فرمود : « كز بسى خلق است دنيا يادگار . » مطالعهء تاريخِ تمدن و فراگيرى صعوبتهاى گذشتگان و يادگيرى راهكارهاى عملى توفيقات و يا علل انحطاطشان ، همه اهدافى است كه اهل تاريخ آن را مىكاوند تا امروزِ خود را ساخته ، براى فردايى بهتر برنامهريزى نمايند . در سايهسار اين تفكر هرگز از ناخوشنودى بسيار نااميد نشده و خوشحالى فراوان نيز آنان را از ياد خدا و هدف خلقت غافل نمىكند .
بنابراين مهمترين سودمندى تاريخ محض و يا حتى تاريخ تمدن ، عبرتآموزى ، تأمل در احوال گذشتگان ، آشنايى با عقايد و اديان پيشينيان و همچنين شناخت دردها ، آمال و تجارب آنهاست . امام على عليه السلام در تأييد همين مطلب مىفرمايد :
حقى را كه گذشته است ، تصديق كن ؛ از گذشته دنيا براى آينده پند و عبرت گير . به درستى كه بعضى از آنها مانند بعضى ديگر است و آخرش به اولش پيوسته و همه نابودشونده و از دست رونده است . « 2 » با اين ديدگاه ، به رغم فناى همه چيز در دنياى مادى به جز ذات خداوند ، از همهء آثار فانى مىتوان عبرتى به بلنداى تاريخ گرفت .
در سودمندى تاريخ ، مورخ نكتهسنج مصرى مىگويد :
تاريخ اگر جز تذكار همين نكته كه « دنيا بقايى ندارد و در آن هيچ چيز چنان كه هست نمىماند » ، فايدهء ديگرى نداشت ، همين فايده براى آن بسنده بود . « 3 »
هامش
( 1 ) . بنگريد به : عبدالحسين زرّينكوب ، تاريخ در ترازو ، ص 12 و 13 .
( 2 ) . نهجالبلاغه ، نامه 31 .
( 3 ) . به نقل از عبدالحسين زرّينكوب ، تاريخ در ترازو ، ص 11 .