در خود دارد ، بسيار سودمند است . درك چيستى و چگونگى تاريخ تمدن اسلامى و فهم رموز اعتلاى آن بىمطالعه تاريخ تمدن اسلامى ممكن نيست ؛ زيرا اين تاريخ سرشار از اندرز و تجربيات ارزنده و عبرتهاى ستودنى است كه مىتواند فراروى مسلمانان قرار گرفته ، هويت تاريخى و فراموششدهء جوامع اسلامى را بازسازى نمايد .
2 . تمدن
تعريف واژگانى تمدن
واژه « تمدن » معانى مختلفى را در بر مىگيرد ، اما اصلىترين معنايى كه محققان بر آن اتفاقنظر دارند ، شهرنشين شدن و اقامت در شهر است . بر همين پايه ، اين كلمه معادل واژه « شهر آيينى » « 1 » و به معناى « حسن معاشرت » « 2 » است . اين واژه از كلمه لاتين «
siliviC
» كه برگرفته از «
siviC
» يا «
siativiC
» يعنى شارمند مىباشد ، « 3 » مشتق شده است . بنابراين در فرهنگهاى لغت ، زندگى « متمدن » « 4 » در برابر زندگى بربرهاى وحشى كه فاقد زندگى شهرنشينىاند ، بهكار برده مىشود . .
كلمه تمدن در عربى معادل واژه « الحضارة » به معناى اقامت در شهر است « 5 » و از ريشه حَضَر به معناى شهر ، قريه و روستاست و در مقابلِ بدويت و باديهنشينى قرار دارد . « 6 » بدين معنا ، تمدن مرحلهاى از تكامل فكرى ، علمى ، هنرى ، ادبى و اجتماعى جامعه خواهد بود .
از ديگر معانى تمدن نزد اديبان و فرهنگنامه نويسان ، تربيت و ادب است . از اينرو تمدن داشتن ، داراى تربيت اجتماعى بودن و يا شهرنشين شدن و به مرحله عالى تربيت اجتماعى رسيدن را قرين هم گرفته ، آنها را نقطه مقابل بربريت مىدانند . « 7 »
معناى اصطلاحى تمدن
معانى اصطلاحى تمدن نيز متعدد است . برخى آن را اجتماع انسان و تعاون و مشاركت آنها در
هامش
( 1 ) .1 . Civilization .( 2 ) .2 . Civility .( 3 ) . واژه لاتينsiviC،siativiCوsiliviCمعادل معناى سياسىlacitiloPوnabrUاست كه يك دولت سازمان يافته را در برابر جامعه قبيلهاى قرار مىدهد . ( داريوش آشورى ، تعريف مفهوم فرهنگ ، ص 36 . )
( 4 ) .3 . Civilized .( 5 ) . ابن منظور ، لسان العرب ، ج 2 ، ص 103 .
( 6 ) . احمد امين ، فجر الاسلام ، ص 11 .
( 7 ) . بطرس البسطانى ، دائرة المعارف ( قاموس عام لكل فن و مطلب ) ، ج 6 ، ص 213 .