بخش اول : كليات
مقدمه
حوزه پژوهشى تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى همچون ساير رشتههاى علوم انسانى داراى مفاهيم و واژگان فنى مربوط به خود است . نزديكى معانى و گاه تطابق آنها با يكديگر موجب مىشود توضيح واژگانى و اصطلاحى مفاهيم و تعاريف آن ضرورت بيشترى يابد .
چنانچه مفاهيم و تعاريف تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى از صراحت و دقت كافى برخوردار نباشد ، پژوهشگران براساس برداشت شخصى و يا كلى خود عمل خواهند كرد و اين مشكل ، روند تحقيق را مختل خواهد نمود . بنابراين در آغاز ورود به بحث اصلى ، كلمات كليدى مورد نياز را به لحاظ واژگانى و اصطلاحى مورد بررسى قرار خواهيم داد .
كليات و تعريف مفاهيم
1 . تاريخ
معناى لغوى تاريخ
با رشد و توسعهء روزافزون فعاليتهاى فكرى و سياسى در دولتشهرهاى قرون ششم و پنجم پيش از ميلاد ، واژهء « ايستوريا » « 1 » به معناى « جستجوى هر آنچه دانستنش ارزش داشته باشد » ، جايگاه ويژهاى يافت . به تدريج كلمهء «
yrotsiH
» به معناى تاريخ از اين واژه برگرفته شد و به عنوان واژهاى علمى شأن خود را بازيافت . با گسترش ساير علوم از قرن نوزدهم ميلادى به بعد ، علم تاريخ نيز مفهومى فراتر از معانى پيشين يافت .
بدين بيان ، واژهء تاريخ به طور عام داراى معانى چون : عهد ، حساب ، وقت و آگاهىدادن از آن ، شناساندن وقت « 2 » و يا ذكر و بيان غايت امرى در گذشته و حال ، « 3 » علم به حوادث گذشته ، سير زمان
هامش
( 1 ) .1 . Istoria .( 2 ) . سخاوى ، الاعلان بالتّوبيخ لمن ذمّ التاريخ ، ص 14 .
( 3 ) . همان ، ص 16 ؛ ابن منظور ، لسان العرب ، ج 1 ، ص 60 .