مرور زمان نارضايتى عمومى را بهدنبال مىآورد .
استبداد پديدهاى نيست كه بتوان آن را به دوره تاريخى خاصى محصور ساخت و حتى هماكنون نيز بسيارى از جوامع با اين پديده مواجهاند . اما در برخى از برهههاى تاريخى ، استبداد شكل و نوع خاص خود را پيدا مىكند كه مورد توجه مورخان و انديشمندان قرار مىگيرد : مثلًا ، بررسى امپراتورى عثمانى نشان مىدهد كه يكى از عوامل عمده سقوط اين امپراتورى عظيم ، استبداد شاهان عثمانى و نارضايتى مردم بوده است .
تجزيه و تحليل تاريخ ايران ، بهويژه در دوران مشروطيت بيان كننده آن است كه قيام مردم و انقلاب مشروطيت بهطور كامل براى پايانبخشيدن به ظلم و استبداد و تشكيل حكومت عادل بر اساس قانون صورت گرفته است .
علت استبداد هرچه باشد و در هر دوره زمانى كه پديدار شده باشد ، اين پديده يكى از عوامل عمده در انحطاط فرهنگ و تمدن است كه فرهنگ و تمدن اسلامى نيز از اين قاعده مستثنا نبوده است .
بررسى تاريخى تمدن اسلامى نشان مىدهد كه هر اندازه استبداد شاهان كمتر بوده ، به همان اندازه جامعه بستر مساعدترى براى رشد و توسعه فرهنگ و تمدن بهدست مىآورده است .
2 . دنياگرايى
ابنخلدون معتقد بود كه حكومتها همانند يك انسان داراى عمر و دورههاى مختلف زايش ، رشد ، جوانى ، ضعف و پيرى هستند . وى معتقد بود كه دولتها از زمان پيدايش تا مرحله زوال و انحطاط معمولًا پنج مرحله را پشتسر مىگذارند :
مرحله نخست ، مرحله پيروزى نام دارد و فرد فرمانروا با بهرهگيرى از پيوندهاى قومى كه به نوعى ، از خودرأيى و يكهتازى او جلوگيرى مىكند ، قدرت را بهدست مىآورد .
در مرحله دوم ، سعى مىكند تا با تثبيت فرماندهى ، قدرت را به انحصار خود درآورد .
در مرحله سوم ، با حفظ خودكامگى از مزاياى آسودگى و آرامش تكيه بر اريكه قدرت بهرهمند مىشود . در اين مرحله تجمل و آسودگى پديدار مىشود و پيروان ، اطرافيان و دستاندركاران حكومت دست به جمعآورى ثروت و توانگر شدن مىزنند و به نوبه خود