مرحله سوم : عصر گسترش اسلام در جزيرةالعرب و در جهان متمدن آن روزگار ، شامل بينالنهرين ، ايران ، روم ، مصر ، حبشه ، هند ، ماوراءالنهر ، چين و ماچين ، شمال آفريقا و سرانجام جنوب اروپا ؛
مرحله چهارم : عصر مجاور شدن فرهنگ و تمدن نوپاى اسلامى با تمدنهاى كهن جهان و كوشش براى شناخت و انتقال آن تمدنها به حوزه تمدن اسلامى از طريق ترجمه ، تأسيس كتابخانهها و مدارس و جذب مغزهاى متفكر به مراكز علمى و آموزشى جهان اسلام ؛
مرحله پنجم : عصر خودجوشى تمدن اسلامى ؛
مرحله ششم : عصر شكوفايى فرهنگ عميق اسلامى و ادبيات عرفانى ؛
مرحله هفتم : عصر هنر و معمارى ؛
مرحله هشتم : عصر ركود تمدن اسلامى يا عصرى كه صليبيان و مغولان با قساوتها و بىرحمىهاى بىسابقهشان روح نااميدى را در فرهنگ اسلامى دميده و با تخريب شهرها ، اساس مدنيت مسلمانان را متزلزل كردند ؛
مرحله نهم : خيزش مجدد جهان اسلام ؛
مرحله دهم : هجوم استعمار و آغاز دومين دوره ركود يا عصر استحاله فرهنگى مسلمانان ؛ تهاجمى كه به منزله يك شوك الكتريكى بر مراكز عصبى جهان اسلام بود . صرفنظر از عوارض آن يورش ، اين شوك ، موجب پديد آمدن امواجى حياتى شد كه بعدها پديدآورنده يك سلسله حركات پيوسته تاريخى در گستره جغرافياى اسلامى گرديد كه از آن به بيدارى اسلامى تعبير مىكنيم ؛ بيدارى اسلامى يا دعوت براى بازگشت به اسلام .
در هر يك از اين مراحل مسلمانان با رويكردهاى مختلفى از تمدن غربى روبهرو بودهاند . به طورى كه مىتوان گفت روابط جهان اسلام و غرب هيچگاه از اين رويكردها خالى نبوده است . روابط جهان اسلام و غرب را در اين دادوستدهاى زمانى مادى و معنوى مىتوان به ظروف مرتبطه در دانش فيزيك تشبيه نمود . بر اين اساس هرگاه كه در هر يك از دو قلمروى اسلام و غرب خلأ احساس مىشده سرمايههاى انسانى ، مادى و معنوى به آن سو رهسپار مىشده و دانشى توليد مىشده است در جهت پر كردن اين خلأ . حال اگر اين دستاورد در زمان خود سخنى براى گفتن داشته است ، خريدارى پيدا مىكرده و به
تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام و ايران ( ويژه علوم پزشكى ) ( فارسي ) — صفحة 21
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٢١