شامل بخشهايى اختصاصاً در موضوع پزشكى اسلامى و طب سنتى باشد .
بسيارى بر اين باور هستند كه موضوع استفاده از طب اسلامى در فرايند بهداشت و درمان امروزه و پس از ورود طب جديد - كه بايد آن را طب غربى ناميد - به ايران و ديگر كشورهاى اسلامى كارايى خود را از دست داده و از اين طب بايد تنها در موزهها و نمايشگاههاى دستاوردهاى گذشته رونمايى كرد . اما آنچه در اين كتاب به رشته تحرير آمده است نشان مىدهد كه حتى امروزه نيز مىتوان با استفاده از طب سنتى به موضوع درمان پرداخت و پابهپاى استفاده از روشهاى نوين دانش پزشكى از ميراث علمى عظيم گذشتگان خود نيز در بررسى مسائل امروز انسانها سود جست .
به نظر مؤلف اين سطور ، براى آنكه از طب سنتى بتوان در فرايند درمان استفاده نمود نياز به چند مؤلفه مهم و اساسى داريم . مهمترين اين مؤلفهها خودباورى است . پس از ورود دانش جديد پزشكى به ايران ، از اواسط دوران قاجار و با تأسيس دارالفنون طبقه منورالفكر ايرانى تمامى دلگرمى و اعتماد خود به طب سنتىمان را از دست داد . امروزه واژه طب سنتى براى بعضى متبادركننده پيرمردان كمسوادى است كه در كنج پستوها نشسته و روزگار خود را با انبوهى از گياهان كه به طور نامرتب جلويشان ريختهاند سپرى مىكنند . اما آيا اين تنها مؤلفه معرفىكننده طب سنتى ماست ؟ آيا نمىتوان همين داروها و گياهان دارويى را با استفاده از آزمايشگاههاى پيشرفته و امروزين بررسى نمود و به رازهاى درمانبخش آنها كه بر اساس قرنها استفاده مردمان گذشته از آنها بر ما مكشوف شده مهر تأييد علمى زد ؟
اكنون چند سالى است كه با تأسيس دانشكدههاى طب سنتى و داروسازى سنتى در چند دانشگاه معتبر كشور ازجمله دانشگاه علوم پزشكى تهران و دانشگاه علوم پزشكى شهيد بهشتى نخستين گامها براى القاى خودباورى در جهت احياى اعتماد به نفس از دست رفته ما در زمينه طب سنتى برداشته شده است . بايد منتظر بود تا اين سرمايهگذارىها به زودى نتيجه خود را نشان دهد .
بجاست از همه كسانى كه در مراحل گوناگون نگارش اين كتاب به اينجانب كمك كردهاند تشكر و قدردانى نمايم . در جريان آمادهسازى بخش نخست كتاب بايد از : سركار خانم مهناز مقدسى و آقايان ؛ محمدتقى انصارى ، احمد تقىزاده ، جواد حسنپور ، سجاد راعىگلوجه ،
تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام و ايران ( ويژه علوم پزشكى ) ( فارسي ) — صفحة 23
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٢٣