تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام و ايران ( ويژه علوم پزشكى ) ( فارسي ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
ما كرده‌اند رضايت دهيم . » براى هر صاحب درد متعهدى غمى جانكاه‌تر از اين نيست كه اين چنين ، اعتبار عقيدتى و قومىاش لگدمال شود . از همان زمانى كه سرزمين‌هاى اسلامى و شرقى مورد تهاجم نظامى و فرهنگى « مغرب زمين » قرار گرفت و تبليغ و ترويج و نهادينه كردن اين گونه باورها - كه مصداق بارز استعمار بود - آغاز شد ، بزرگانى برخاستند و بانگ بيدارى مشرق زمين و مسلمانان را سر دادند و در برابر برترىطلبىهاى فرهنگى و تمدنى « فرنگيان » بر طبل بيدارى اسلامى در « مشرق زمين » كوفتند . امواج بيدارى اسلامى از دويست سال پيش تاكنون هر روز بلندتر و گسترده‌تر شده است . مهم‌ترين دستاورد اين حركت تاريخى ، بازگرداندن تدريجى خودباورى به جهان اسلام بود ؛ به گونه‌اى كه امروز با وجود توسعه و تعميق تبليغات صوتى ، تصويرى و الكترونيكى ، مدعاى قديمى برترى غرب ، اثر كمترى بر ملت‌هاى مسلمان و مشرق دارد . امروز ، مشت سحره فراعنه زمان ما باز شده و حناى آنها ديگر رنگى ندارد . ليكن اين مصون‌سازى بيش از اينكه علمى باشد ، سياسى است . همان‌گونه كه جريان اوليه و معكوس استعمار فرهنگى نيز به دنبال استعمار سياسى و به مقصد استثمار اقتصادى بوده است . بنابراين ، بايد از زمينه‌سازى بيدارگران پيشتاز سياسى و فرهنگى استفاده و در عين حال زمينه‌هاى بازگرداندن خودباورى علمى و معرفتى نيز فراهم مىشد . براى نيل به اين هدف برخى از بزرگان كوشش‌هاى ارزنده‌اى كردند . كندوكاو در اين حوزه نشان مىدهد كه در آغاز راه هستيم و تا رسيدن به مقصود فاصله زيادى داريم ، اما بىترديد حركت آغاز شده است . بررسى تاريخ اسلام نشان مىدهد كه فرهنگ و تمدن اسلامى ، مسيرى مضبوط و مراحلى دقيق دارد و بر پايه منطقى قابل‌درك و بيان‌شدنى شكل گرفته كه احتمالًا تبلور همان فلسفه تاريخ است كه تاريخ تكرار مىشود و اگر منحنى آن را رسم كنيم ، شايد در چند سده و چند هزاره به نقاط مشابه و تقريباً قابل‌انطباق برسيم . عناوين اصلى اين مراحل عبارتست از : مرحله اول : عصر دعوت يا آغاز فرهنگ و تمدن اسلامى ؛ مرحله دوم : عصر تشكيل حكومت اسلامى در يثرب و پايه‌گذارى نمادين مدنيت اسلامى ؛