( مزانتريك ) « 1 » به كبد مىرود و آنجا نيز با حرارت كبدى به كيموس كبدى تبديل مىشود ؛ به عبارت ديگر ، غذا درپى تغييرات و تبادلات در سيستم گوارشى به اخلاط تبديل مىشود .
بدن داراى سه نوع هضم است : هضم اول ، معدهاى و نتيجه آن كيلوس معدهاى ، و ماده دفعى آن مدفوع است ؛ هضم دوم ، كبدى و نتيجه آن كيموس كبدى ، و ماده زايد آن ادرار است ؛ هضم سوم ، عضوى و ماده دفعى آن عرق است .
هر كدام از اعضاى بدن از همه اخلاطى كه در سراسر عروق در حال گردش است به ميزان نياز و به تناسب وظيفه و مزاج خود برداشت مىكنند ؛ مثلًا استخوان بيشتر از خلط سودا استفاده مىكند ، تا ثبات و استحكام بيشترى داشته باشد .
اختلال در مواد اوليه و اختلال در هريك از مراحل هضم باعث اختلال در توليد متعادل اخلاط مىشود . توضيح اينكه براى توليد خلط خوب بايد غذاى مناسب و با تركيباتِ درست خورده شود ، تا از آن اخلاط سالم توليد شود ( كيلوس معدهاى طبيعى ) . همچنين بايد هضم ، جذب و حرارت به مقدار كافى باشد . زيرا ممكن است فرد غذاى سالم بخورد ، ولى دستگاه گوارش يا اعضاى ديگر مشكل داشته باشند و اخلاط ناسالم توليد كنند . « 2 »
كيموس كبدى دربردارنده چهار خلط به نام سودا ، بلغم ، دم و صفراست . تعادل اين اخلاط نقش مهمى در حفظ سلامتى دارد . بسيارى از بيمارىها درپى بههم خوردن تعادل آنها عارض مىشود . اگر اخلاط ايجاد شده سالم و از نظر كميت و كيفيت معتدل باشد ، موجب سلامتى بدن ، و اگر ناسالم باشد ، زمينه بروز بيمارىها فراهم مىشود . هر يك از اخلاط كيفيت و وظيفه ويژه دارد : صفرا گرم و خشك ، دم ( خون ) گرم و تر ، بلغم سرد و تر ، و سودا سرد و خشك است .
خلط دم بيشترين حجم اخلاط را دارد . حرارت كافى ديده و تغذيه بافتها ، رشد و نمو ، و تأمين انرژى بدن را بر عهده دارد .
خلط بلغم از نظر حجم در مرتبه دوم است . حرارت كمترى ديده و خام است ، ولى براى تبديل به خلط دم بر اثر حرارت ، آماده است . بلغم همچنين با رطوبت خود باعث تسهيل حركات مفصلى و جلوگيرى از خشكى ساير اعضا مىشود .
هامش
( 1 ). Mesentric Veins .( 2 ) . محسن ناصرى و ديگران ، مرورى بر كليات طب سنتى ايران ، ص 36 .