ابويعقوب يوسف موحدى رسيد . گفتنى است فلسفه وى بيشتر بهصورت تمثيلى ( شايد براى پرهيز از مخالفت با آن ) است . « 1 »
ابنطفيل در هندسه و فلك و طب نيز تبحر داشت . وى معتقد بود همهء اجسام متناهىاند ؛ زيرا جسم ، محدود به اجزايى از خطوط است و از سويى هر جسمى كه نتوان در آن خطوطى فرض كرد ، باطل است . ابنطفيل بر آن بود كه شكل عالم نيز كروى است ؛ چراكه مىگفت ستارگانى كه به چشم ما ديده مىشوند ، در مشرق طلوع و در مغرب غروب مىكنند . از منظر وى ، خورشيدْ كروى و زمين نيز كروى است و خورشيد بسيار بزرگتر از زمين است . « 2 »
بزرگترين فيلسوفى كه به زبان عربى آثارى نگاشته ، ابنرشد است . وى كه از دوستان ابنطفيل بود ، براى مدتى كوتاه بهعنوان طبيب ، با او به دربار الموحدون مىرفت . در سال 1195 ميلادى المنصور بهمنظور جلب حمايت فقهاى مالكى در نبرد با « قشتاله » ، وى را از منصب قضايى قرطبه معزول كرد و دستور داد تا كتابهايش را بسوزانند ، ولى پس از چندى پشيمان شد و وى را در دربار مراكش سمتى داد . مهمترين اثر فلسفى ابنرشد ، تفسير وى بر كتابهاى ارسطوست . او افكار ارسطو را بهدقت كاويده بود و به همينرو مىتوانست نگاشتههاى او را به شيوهاى كاملًا ارسطويى تفسير نمايد . « 3 »
يكى از خدمات شايستهء ابنرشد بازيافتن ارسطوى حقيقى و انتقال افكار او به اروپا بود . اين انتقال هنگامى روى داد كه دانشمندان مسيحى و كليمى در اسپانيا شروح ابنرشد بر ارسطو را به زبانهاى لاتين و عبرى ترجمه كردند . « 4 »
ابنرشد از حيث نفوذ و تأثير انديشه ، بىگمان يكى از بزرگترين حكماى قرون وسطى است . تعاليم اين حكيم اسلامى نهتنها در قرون وسطى بلكه در عهد رنسانس و حتى تا اوايل قرون جديد تأثيرى بسزا داشت . اگر در قرون وسطى مجامع دينى و مقامات كليسايى بهكرات
هامش
( 1 ) . مونتگومرى وات ، اسپانياى اسلامى ، ص 164 ؛ بنگريد به : نورالدين آلعلى ، اسلام در غرب ، ص 327 ؛ سيداميرعلى ، تاريخ عرب و اسلام ، ص 549 .
( 2 ) . علىاصغر حلبى ، تاريخ تمدن در اسلام ، ص 313 و 314 .
( 3 ) . مونتگومرى وات ، اسپانياى اسلامى ، ص 166 ؛ بنگريد به : سيد اميرعلى ، تاريخ عرب و اسلام ، ص 549 .
( 4 ) . همان ، ص 167 .