در منع از تدريس آثار او فتواهاى سخت صادر كردند ، اين خود بيانگر نفوذ بسيار وى در قلمرو فرهنگ اسكولاستيك است . اهتمام او در جمع بين دين و عقل سرمشق خوبى شد براى حكماى اسكولاستيك كه در حوزهء ديانت خويش با نظير همين مسئله روبهرو بودند . ابنرشد دراينباره مىگفت بايد فلسفه را از دسترس كسانى كه آن را درنمىيابند ، دور داشت ؛ زيرا بين فلسفه و دين ، تغايرى نيست ، بلكه اختلاف در فهم كسانى است كه مقاصد حكما را درك نكردهاند . با همين مقدمه ، وى در تهافة التهافه اعتراضات غزالى را رد مىكند و مدافع فلسفه مىشود . درواقع همين ملاحظات اوست كه حكماى اسكولاستيك را در مقابل منكران ، توان مقاومت مىبخشد . بىگمان حكماى اروپا در قرون وسطى از دانش وى بهرهها گرفتند . « 1 »
از ديگر حكماى مسلمان ، ابنباجه است كه در سال 475 هجرى در سرقسطه « 2 » به دنيا آمد و در آنجا آموزش يافت . او به بلنسيه و اشبيليه رفت و به كارهاى علمى ، طبابت و تأليف درمنطق و فلسفه پرداخت و سپس رهسپار مغرب شد . ابنباجه در منطق و فلسفه ، رياضيات ، فلك و طبيعيات ، سرآمد زمان خود بود . شهرت وى بيشتر در فلسفه و الاهيات است ؛ آنگونه كه او را به فارابى مانند كرده و حتى با ارسطو مقايسه نمودهاند . از شاهكارهاى علمى ابنباجهمىتوان به كتاب تدبيرالمتوحد ( آيين تجرد ) ، رسالة الوداع ، كتاب النفس و رسالة الاتصال اشاره كرد . « 3 »
هامش
( 1 ) . عبدالحسين زرينكوب ، كارنامه اسلام ، ص 120 و 121 ؛ بنگريد به : مونتگومرى وات ، اسپانياى اسلامى ، ص 168 و 169 .
( 2 ). Saragossa .( 3 ) . بنگريد به : نورالدين آلعلى ، اسلام در غرب ، ص 326 - 323 ؛ سيد اميرعلى ، تاريخ عرب و اسلام ، ص 548 ؛ جرجى زيدان ، تاريخ تمدن اسلام ، ج 3 ، ص 601 .