من فضّة . فلمّا هلك الرجل أنشأ الوصيّ يدّعي أنّ له قبله أكرار حنطة . قال : إن أقام البيّنة و إلّا فلا شيء له . قال : قلت له : أيحلّ له أن يأخذ ممّا في يده شيئا ؟
قال : لا يحلّ له . قلت : أرأيت لو أن رجلا عدا عليه فأخذ ماله فقدر على أن يأخذ من ماله ما أخذ . أكان ذلك له ؟ قال : إنّ هذا ليس مثل هذا .
( 3902 ) 2 - عليّ بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن ابن أبي عمير . عن حمّاد بن عثمان ، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال : أوصى رجل بثلاثين دينارا لولد فاطمة عليها السّلام .
قال : فأتى بها الرجل إلى أبي عبد اللّه عليه السّلام فقال أبو عبد اللّه عليه السّلام : ادفعها إلى فلان : شيخ من ولد فاطمة عليها السّلام و كان معيلا مقلّا . فقال له الرّجل : إنّما أوصى
شرح
گندم طلبكار است . تكليف من چيست ؟ ابو عبد اللّه گفت : اگر دو شاهد عادل بياورد ، ادعاى او مسموع است ، و گرنه هيچ حقى ندارد . من گفتم : آيا وصى همتاى من حق دارد بدون شاهد از اموالى كه زيردست او قرار دارد چيزى بردارد ؟ ابو عبد اللّه گفت : نه ، حلال نيست . من گفتم : بفرمائيد كه اگر كسى به حق ديگرى تجاوز كند و مال او را بخورد ، و بعدها آن ديگرى قدرت بيابد كه از مال او چيزى بردارد ، آيا چنين حقى دارد ؟ ابو عبد اللّه گفت : اين مسئله با آن مسئله فرق دارد .
شرح : وصى امين است و به عنوان امانتدار عمل مىكند ، لذا حق ندارد از مالى كه وصيتگزار به او سپرده است چيزى بردارد ، هر چند حق او ناحق شده باشد . در اين زمينه به حديث شمارهء 2494 مراجعه شود .
* ( 3902 ) * 2 - مردى وصيت كرده بود كه سى دينار طلا از ميراث او به فرزندان فاطمه - سلام اللّه عليها - تقديم كنند . وصى او با سى دينار طلا خدمت ابو عبد اللّه صادق ( ع ) آمده بود ، ابو عبد اللّه پيرى عيالمند و كم درآمد از فرزندان فاطمه ( ع ) را نام برد و گفت : اين وجه را به او تقديم كن . وصى گفت : مرحوم وصيتگزار به من گفته است كه اين سى دينار طلا را به فرزندان فاطمه ( ع ) بدهم . ابو عبد اللّه گفت : اين مبلغ دردى از همهء فرزندان فاطمه دوا نمىكند ،