الحسن عليه السّلام عن الرّضاع ما يحرم منه ؟ فقال : سأل رجل أبي عليه السّلام عنه فقال :
واحدة ليس بها بأس و ثنتان حتّى بلغ خمس رضعات . قلت : متواليات أو مصّة بعد مصّة ؟ فقال : هكذا قال له . و سأله آخر عنه فانتهى به الى تسع . و قال : ما أكثر ما اسأل عن الرّضاع ، فقلت : جعلت فداك أخبرني عن قولك أنت في هذا . عندك فيه حدّ أكثر من هذا ؟ فقال : قد أخبرتك بالّذي أجاب فيه أبي .
قلت : قد علمت الّذي أجاب أبوك فيه و لكنّي قلت لعلّه يكون فيه حدّ لم يخبر به فتخبرني به أنت . فقال : هكذا قال أبي . قلت : فأرضعت امّي جارية بلبني ؟
فقال : هي اختك من الرّضاعة . قلت : فتحلّ لأخ لي من امي لم ترضعها اميّ بلبنه ؟ قال : فالفحل واحد ؟ قلت : نعم هو أخي لأبي و امّي . قال : اللّبن للفحل . صار أبوك أباها و امّك امّها .
شرح
را پرسيد و پدرم به او گفت : يك نوبت و دو نوبت اشكالى ندارد تا رسيد به نه نوبت ، پدرم گفت : چهقدر مردم از مسئلهء رضاع مىپرسند ! من گفتم : قربانت شوم . شما بفرمائيد نظر شما چيست ؟ نظر شما اين است كه بايد بيشتر از اينها شير بخورد تا حرمت بياورد ؟ ابو الحسن گفت : من پاسخ پدرم را برايت نقل كردم . من گفتم : پاسخ پدرت را دانستم . ولى با خود گفتم : چهبسا حد مشخصى داشته باشد كه پدرت ابو الحسن نگفته باشد ، و شما به من اطلاع بدهيد . ابو الحسن گفت : جواب پدرم همان بود كه گفتم .
من گفتم : درهرصورت ، مادر من با شير من دختر بيگانهاى را شير داده است . ابو الحسن گفت : آن دخترك خواهر شيرى تو خواهد بود . من گفتم :
آيا اين دخترك براى برادر من حلال است : از آنجهت كه اين برادرم در شكم بعدى زائيده شده و اين دخترك با شير او پرورش نيافته است ؟ ابو الحسن گفت : تو و برادرت از يك پدر متولد شدهايد ؟ من گفتم : بلى ! ما برادر تنى هستيم . ابو الحسن گفت : مايهء شير ، از جانب پدر است . پدر تو پدر آن دختر است و مادر تو مادر آن دختر خواهد بود .