غاصب . فقلت : أرأيت لو عطب البغل ونفق أليس كان يلزمني ؟ قال : نعم قيمة بغل يوم خالفته . قلت : فإن أصاب البغل كسر أو دبر أو غمز ؟ فقال : عليك قيمة ما بين الصّحّة والعيب يوم تردّه عليه . قلت : فمن يعرف ذلك ؟ قال : أنت وهو إمّا أن يحلف هو على القيمة فتلزمك ، فإن ردّ اليمين عليك فحلفت على القيمة لزمه ذلك . أو يأتي صاحب البغل بشهود يشهدون أنّ قيمة البغل حين أكرى كذا وكذا فيلزمك . قلت : إني كنت أعطيته دراهم ورضي بها وحلّلني . فقال : إنّما
شرح
شوم . ولى من در مدت اين چند روز ، خوراك استر را تأمين كردهام ، آيا حق دارم كه مخارج خوراك استر را با أو حساب كنم ؟ أبو عبد اللّه گفت : نه ، زيرا تو غاصب بودهاى . من پرسيدم : در صورتي كه استر دچار سانحه مىشد ، قيمت استر بر عهدهء من نبود ؟ أبو عبد اللّه گفت : چرا . بايد سنجيده شود كه در اولين لحظهء تخلّف ، قيمت استر چه مبلغ بوده است . من گفتم :
در صورتي كه پاى استر مىشكست ويا زخمى مىشد ويا كمرش عيب مىكرد ، تكليف من چه بود ؟ أبو عبد اللّه گفت : بايد ملاحظه شود كه قيمت استر تا روز تحويل وبازگشت ، چه تفاوتى پيدا كرده است . من گفتم : چه كسى مىتواند قيمت روز أول را تشخيص بدهد ؟ أبو عبد اللّه گفت : تو وصاحب استر ، بايد برآورد كنيد ، اگر تشخيص شما موافق بود ، كه تفاوت آن روشن مىشود ، وگرنه صاحب استر ، قسم مىخورد وتو را الزام مىكند كه تشخيص أو را بپذيرى واگر قسم نخورد ، تو قسم مىخورى وأو را الزام مىكنى كه تشخيص تو را بپذيرد ، ويا اينكه صاحب استر ، چند تن گواه مىآورد كه قيمت اين استر در اولين روز كرايه چه مبلغ بوده است ، وتو را الزام مىكند . من گفتم : اما من با چند درهم رضايت أو را تحصيل كردم . أبو عبد اللّه گفت : صاحب استر ، از اين جهت رضا داده وحلالت كرده است كه أبو حنيفة به جور وستم ، حق أو را ناحق كرده است . تو بايد