مردم در مساجد دعا مىكردند ، اما بيمارى فرزندش شدت مىيافت . مولانا طاهر شاه پيشنهاد كرد كه اگر شاهزاده شفا يافت ، مبلغى هنگفت در راه « ائمهء اثنا عشر » مصروف داريد و به سادات نذورات بخشيد . پادشاه پرسيد : منظور از ائمهء اثنا عشر چيست ؟ وى شرح حال مختصرى از ائمهء اطهار را بيان كرد و نام آنان را برد . پادشاه گفت : دربارهء اين اسامى قبلا هم از طريق مادرم چيزهايى شنيده بودم . مولانا گفت : بنابراين به من اطمينان دهيد به نذر خود وفا خواهيد كرد . پادشاه قول داد كه به پيمان خود عمل كند .
ملا طاهر شاه گفت : پس امشب كه شب جمعه است بهسوى پروردگار دست دعا برداريد و اگر خداوند امشب به بركت چهارده معصوم ، شاهزاده را شفا بخشيد دستور دهيد تا در خطبات نام دوازده امام را بخوانند و مذهب ( شيعه ) را ترويج كنند . پادشاه از زندگى عبد القادر مأيوس شده بود لذا دست خود را بر دست مولانا گذاشت و جملات مولانا را تكرار كرد و عهد و پيمان بست . ولى از بيمارى فرزند خود پريشانحال بود و در كنار او در نهايت يأس و نوميدى تا صبح بيدار نشست . شاهزاده از شدت بيمارى روانداز خود را كنار زد . پادشاه بامدادان در كنار بستر بيمار به خواب رفت و در خواب ديد كه :
« شخص بزرگى همراه با دوازده نفر از دور ظاهر شد . وقتى شاه آنان را ديد ، مؤدبانه از جا برخاست . يكى پرسيد . اين افراد را مىشناسى ؟ ايشان حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و در طرفين او دوازده امام هستند . رسول خدا فرمود : خدا به بركت على عليه السّلام و اولاد او پسرت را شفا داد . سعى كن نسبت به فرزندم طاهر خلاف وعده عمل نكنى . »
شاه بيدار شد . ديد كه شاهزاده عبد القادر زير لحاف است . سؤال كرد كه چه كسى لحاف را بر روى او انداخته است ؟ شاهدان عينى گفتند كه اين لحاف خود آهستهآهسته روى شاهزاده را پوشانده و تب او نيز قطع شده است . در اين هنگام ، برهان شاه به سجده افتاد . سپس به خادم خود دستور داد كه مولانا طاهر را فورا حاضر كنند . هنگامى كه خادم به خانهء مولانا رسيد با شنيدن صداى خادم دربار ، پريشانحال شد و فكر كرد يا شاهزاده مرده يا اينكه رأى پادشاه ناگهان عوض شده است . هنوز لحظهاى نگذشته بود كه خادم دوم آمد . مولانا تن به تقدير سپرده راه افتاد . وقتى وارد كاخ شد ، شاه به استقبال او آمد و دستش را به دست گرفت و او را كنار فرزندش برد . شاه اصول و قواعد مذهب شيعه را پرسيد و گفت كه مرا شيعه كنيد . پادشاه و شاهزاده عبد القادر و مادرش ملكه بىبى آمنه و تمام خدمتگزاران شيعه شدند .
شاه به تمام خطيبان دستور داد كه در خطبهء جمعه نام ائمه را بخوانند و از ذكر نام خلفا
مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي ) — صفحة 324
مساهمون: سيد مرتضى حسين صدر الافاضل
ص٣٢٤