مولانا مؤثر افتاد و مرتضى نظام شاه برترى شيعه را كاملا آشكار كرد و شهريههاى علما و امراى سنى را به امرا و علماى شيعه منتقل ساخت .
ساختمان سلطنتى را در مقابل قلعهء احمدنگر ساخت و نام آن را « لنگر دوازده امام » گذاشت و مقدارى املاك براى اين منظور وقف كرد و روزانه مؤمنان را اطعام مىكردند . برهان شاه مبالغ زيادى به عراق و خراسان فرستاد تا مشاهد متبركه را تعمير و آرايش كنند .
احمدنگر كه درگذشته فاقد امنيت بود ، در اين هنگام مركز علماى بزرگ شيعه شده بود معروفترين آنان عبارتند از :
مولانا شاه جعفر برادر ملا طاهر شاه ؛ ملا شاه محمد نيشابورى ؛ ملا علىگل استرآبادى ؛ ملا رستم جرجانى ؛ ملا على مازندرانى ؛ ملا ايوب ابو البركة ؛ ملا عزيز اللّه گيلانى و ملا محمد امامى استرآبادى . علاوه بر آنان دانشمندان و سياستمداران شيعه از عرب و عجم نيز در آنجا ظاهر شدهاند .
شاه ايران همراه با سفير خود در سال 950 ه ق هديهاى چند براى برهان شاه فرستاد و نامهاى نيز براى مولانا طاهر شاه نوشت و انگشترى خاص خود را از دست درآورده براى او ارسال كرد كه روى آن نوشته بود : « التوفيق من اللّه » . مولانا نيز در جواب آن همراه فرزند خود شاه حيدر تحف و هدايا فرستاد . مولانا طاهر شاه در سال 952 ه ق درگذشت . مادّه تاريخ وفات « تابع اهل البيت » است . مولوى عبد الحى تاريخ را از « مرغوب دل » و « مفتاح التواريخ » نقل كرده اما فرشته 956 ه ق را تاريخ وفاتش ذكر كرده است .
بعد از وفات ، جنازهاش در ميان جمعيّت انبوهى با اهتمام خاصّ تشييع و بهطور امانت در احمدنگر نگهدارى شد و سپس جسدش را به كربلاى معلا بردند و در نزديكى قبر حضرت سيد الشهداء به خاك سپردند .
به خاطر عظمت روحانى ، باطن پاك ، تأثير رشد و هدايت مولانا ، مشايخ و بزرگان اظهار ارادت مىكردند . اهل علم به خاطر دانشى كه داشت به او احترام مىگذاشتند . استعداد سخنرانى و حاضر جوابى او قبلا اشاره شد . حكايت ديگرى چنين نقل شده است :
وقتى مولانا به احمدآباد بيدر رسيد ، طلاب و علما نزد وى مىآمدند . عالمى كه به علم جفر خود افتخار مىكرد از او دعوت كرد كه به خانهاش برود ، خادمى را با نامهاى فرستاد و زير نامه اين عبارت را نوشت : « قال النبى الاجابة سنة مؤكدة » . وى نيز جواب نوشت : كزيارة القادم فاذا تعارضا تساقطا » . فاضل مذكور با ديدن جواب شگفتزده شد ، در خدمت ملا حاضر گشت و
مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي ) — صفحة 326
مساهمون: سيد مرتضى حسين صدر الافاضل
ص٣٢٦