عروض رسالهء معيار الاشعار محقق طوسى را به اردو شرح كرد . او به عنوان عالم بزرگ عروض شناخته شده و به علاوه صاحب ديوان اشعار اردو و فارسى است .
وى در سال 1299 ه ق / 1881 م دار فانى را وداع گفت .
اسماعيل بلگرامى 1088 ه ق / 1677 م
سيد اسماعيل معروف به چهما فرزند سيد قطب عالم بلگرامى از علما و استادان معقول زمان خود بود .
ابتدا در محضر ملا عبد السلام درس خواند ، سپس در مدرسهء ملا عبد الحكيم سيالكوتى تحصيل علم كرد . ملا عبد الحكيم توجه خاصى به او نكرد و به او گفت : « براى فراگرفتن درس به كس ديگرى مراجعه كن و درس را از او فرا بگير ، زيرا من وقت تدريس براى تو ندارم » . مولوى اسماعيل اين دستور را پذيرفت و در درس عالم ديگرى شركت كرد . روزى ملا از او پرسيد : تو در اين مدت فقط درس مرا گوش دادهاى ولى هيچوقت سؤال نكردهاى ، علّت چيست ؟ وى پاسخ داد : به من دستور داده شده كه فقط گوش دهم . من هم فقط گوش مىدهم . ملا خوشحال شد و قبول كرد كه بين عصر و مغرب او را جداگانه درس دهد و او سؤالهاى خود را بپرسد . روز اول بحث شروع شد و تا مغرب طول كشيد . ملا نماز مغرب را خواند و دوباره بحث شروع شد تا اين كه وقت نماز عشا رسيد و تا سه روز طول كشيد . بعدها او به محضر ملا عبد الحكيم استاد سابق خود درآمد و ملا عبد الحكيم استعدادش را مورد تقدير قرار داد و سؤال كرد كه تاكنون پيش چه كسى درس مىخواندى ؟ او پاسخ داد : شاگرد ملا عبد السلام بودم . سپس حاشيهاى را تقديم كرد .
آن وقت ملا گفت : خوب پس شما اسماعيل هندى هستيد ؟ مولى نام و نشان خود را گفت . آن وقت ملا او را بغل كرد و بسيار مورد تفقد قرار داد .
در اين داستان مراد از ملا عبد السلام شايد ملا عبد السلام لاهورى شاگرد مير فتح اللّه شيرازى ( درگذشته به سال 997 ه ق ) باشد كه وفاتش به قول رحمان على در 1037 ه ق اتفاق افتاده ، از ميان شاگردان ملا عبد السلام لاهورى يكى همنام خود او نيز بود كه در قريهء « ديوه » در نزديكى لكنهو زندگى مىكرد . ظاهرا در اينجا مراد شخص مؤخر الذكر نيست ، چون وى بعد از ملا عبد الحكيم زندگى كرد . از داستان معلوم مىشود كه وقتى سيد اسماعيل ملا را ديد ، آن وقت وى معروف شده بود و كتاب مىنوشت .
مولوى اسماعيل بلگرامى از دوستان نجابت خان صفوى بود و او باعث شد كه او را تا دربار