تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
پيغمبر اكرم دست امير المؤمنين : على را گرفت و متوجه خانهء حضرت على شدند ، موقعى كه وارد خانه گرديدند ديدند فاطمهء اطهر در محراب عبادت مىباشد و نماز خود را تمام نموده است ، پشت سر فاطمه كاسهء پر از غذائى است كه بخار از آن متصاعد مىباشد . هنگامى كه فاطمهء زهرا صداى مبارك رسول خدا را شنيد از محل نماز خارج گرديد و بر آن حضرت سلام كرد . پيغمبر خدا جواب سلام آن بانو را كه نزد او عزيزترين مردم محسوب ميشد رد كرد و دست مبارك خود را بر سر فاطمه كشيد و به وى فرمود : اى دخترم ! روز را چگونه شب كردى ؟ خدا تو را رحمت كند ، شام براى ما بياور ، خدا تو را آمرزيده است . فاطمهء زهراء آن كاسهء غذا را آورد و در حضور رسول خدا و حضرت مرتضى - على نهاد . وقتى چشم حضرت على بن ابى طالب به آن غذا افتاد و بوى آن را بوئيد با نظرى شگفت‌آور بفاطمهء اطهر نگريست ! فاطمهء زهراء گفت : يا على ! عجب نظر تندى به من ميافكنى ، آيا من گناهى كرده‌ام كه مستوجب غضب تو شده باشم ! ؟ على عليه السّلام فرمود : چه گناهى بزرگتر از اين كه تو مرتكب‌شده‌اى ، آيا نه چنين است كه تو در روز گذشته قسم خوردى و گفتى : مدت دو روز است كه من غذا نخورده‌ام ! ؟ فاطمهء اطهر صورت خود را متوجه آسمان نمود و گفت : پروردگارى كه از آسمان و زمين خود آگاه است ميداند كه من حق گفته‌ام سپس حضرت على متوجه حضرت زهراء شد و به وى فرمود : اين غذائى كه من نظير رنگ آن را هرگز نديده‌ام و نظير بوى آن را نبوئيده‌ام و بهتر از آن را نخورده‌ام از كجا نصيب تو شده ! ؟ در همين موقع بود كه پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله كف دست مبارك خود را در ميان دو كتف حضرت على بن ابى طالب