تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
سبقت نگرفته و احدى از آيندگان او را درك نخواهد كرد . پيامبر اسلام علم را بدست على ميداد و جبرئيل از طرف راست و ميكائيل از طرف چپ آن حضرت ميجنگيدند ، على باز نميگشت تا اينكه فاتح و غالب ميشد . على طلا و نقره‌اى بجاى ننهاد ، مگر يك چيز جزئى از براى كودكى كه داشت . از بيت المال چيزى بجاى نگذاشت مگر هفتصد درهم كه از بخشش‌هاى آن حضرت زياد آمده بود و ميخواست غلامى براى ام كلثوم خريدارى نمايد . سپس فرمود : هر كس مرا ميشناسد كه ميشناسد ، و كسى كه مرا نميشناسد بداند كه من پسر حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله ميباشم - آنگاه اين آيه را به زبان حضرت يوسف خواند : من متابعت از ملت پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب نمودم ( سورهء يوسف ، آيهء - 38 ) ايها الناس ! من پسر بشير و نذير يعنى حضرت محمّد هستم ، من پسر آن كسى ميباشم كه مردم را بسوى خدا دعوت ميكرد ، من پسر آن كسى هستم كه نورى درخشنده بود ، من پسر آن شخصى ميباشم كه براى مردم عالم رحمت بود ، من از آن اهل بيتى هستم كه خدا پليدى را از آنان بر طرف نموده و ايشان را بنحو مخصوصى پاك و پاكيزه كرده است ، من از آن اهل بيتى ميباشم كه جبرئيل بر ايشان نازل ميشد و از نزد آنان عروج ميكرد ، من از آن اهل بيتى هستم كه خدا دوست داشتن آنان را واجب كرده است ، و اين آيه را در اين باره برسول خود نازل نموده و فرموده : بگو : من از شما غير از دوست داشتن ذوى القرباء يعنى اهل بيتم چيزى نميخواهم ( سورهء شورا ، آيهء - 22 ) . 4 - شيخ مفيد در كتاب : ارشاد مينويسد : امام حسن بعد از پدرش حضرت امير وصى آن حضرت بود . و سرپرستى اهل و عيال و ياران و موقوفات و صدقات آن حضرت را به عهده داشت . حضرت امير يك وصيت نامهء مشهور براى امام حسن نوشت كه حاوى دستورات دينى و چشمه‌هاى حكمت و آداب بود . اين وصيت نامه را گروه كثيرى از علماء نقل كرده‌اند ، و بيشترى از فقها دانش و بينشهاى دينى و دنيوى خود را از آن دريافته‌اند ، هنگامى كه حضرت امير عليه السّلام قبض روح شد