تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
از ابن عباس روايت شده كه گفت : وقتى معاويه ضربت خورد گفت : من هيچ تأسفى ندارم جز اينكه با پاى پياده به حج نرفتم ، در صورتى كه حسن بن - على عليه السّلام با پاى پياده بيست و پنج مرتبه به حج رفت ، در صورتى كه اسب‌هاى بسيار خوبى در كاروان آن حضرت بود . وى دو مرتبه اموال خويشتن حتى نعلين‌هاى خود را با خدا تقسيم كرد . 14 - در كتاب : مناقب مينگارد : يكوقت امام حسن مشغول نماز بود ، در آن بين زن زيبائى نزد آن حضرت آمد . امام عليه السّلام نماز را مختصر نمود و به وى فرمود : حاجتى دارى ؟ گفت : آرى . فرمود : چه حاجتى ؟ گفت : برخيز و مراد مرا حاصل كن ، زيرا من بر تو وارد شدم و شوهرى ندارم . امام حسن فرمود : به تو اخطار ميكنم كه مرا با خودت دچار آتش جهنم منماى ! ! ولى آن زن همچنان آن حضرت را تحريك مىنمود ، و امام حسن در حالى كه گريه ميكرد ميفرمود : واى بر تو به تو اخطار ميكنم كه مرا با خودت دچار آتش جهنم منمائى ! ! آن زن هم از شدت گريهء امام حسن شروع بگريه كرد . پس از اين جريان امام حسين داخل شد و ديد كه ايشان گريانند ، آن بزرگوار نيز مشغول گريه شد . ياران آن حضرت بتدريج وارد شدند و شروع بگريه كردند تا اينكه صداها بگريه بلند و آن زن خارج شد . سپس مردم برخاستند و پراكنده شدند پس از اين جريان امام حسين در مدت عمر خود بخاطر احترام امام حسن از آن حضرت سؤالى نميكرد . در يكى از شبها كه امام حسن خواب بود وقتى بيدار شد شروع بگريه نمود . امام حسين به وى فرمود : براى چه گريان شدى ! ؟ فرمود : براى خوابى كه امشب ديدم . فرمود : چه خوابى ؟ فرمود : به شرط اينكه تا من زنده‌ام براى كسى نگوئى . امام حسين فرمود : نميگويم . فرمود : حضرت يوسف را در عالم خواب ديدم وقتى من هم نظير ديگران به حسن و جمال وى نگاه كردم گريان شدم . آن حضرت به من نظر كرد و گفت : پدر و مادرم بفداى تو ! براى چه گريه