يا ابن رسول اللَّه ! خانهات سوخت . فرمود : نه ، نسوخت . آنگاه شخص ديگرى نزد آن بزرگوار آمد و گفت :
يا بن رسول اللَّه در آن خانهاى كه نزديك خانهء تو مىباشد يك حريقى رخداده كه ما شك نداريم به زودى خانهء تو نيز خواهد سوخت ، ولى خداى توانا آن حريق را از خانهء آن حضرت بر طرف نمود .
يكوقت مردم از دست ظلم و ستم زياد بن ابيه از حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام استمداد نمودند . امام حسن دست مبارك خود را بلند كرد و فرمود :
پروردگارا ! حق ما و شيعيان ما را از ابن ابيه بگير و بما نشان بده كه وى را به بلائى فورى مبتلا كرده باشى ، زيرا تو بر هر چيزى قادر و توانائى .
پس از اين نفرين يك زخم در انگشت ابهام دست راست زياد بن ابيه پيدا شد كه آن را سلعه ميگفتند . تورم آن زخم همچنان تا گردن زياد رسيد تا اينكه وى را كشت .
يكوقت مردى مبلغ هزار دينار بدروغ از حضرت امام حسن عليه السّلام ادعا نمود ولى آن حضرت در حقيقت مديون وى نبود . ايشان نزد شريح قاضى رفتند . شريح به امام حسن گفت : قسم ميخورى ؟ فرمود : اگر اين شخص كه مدعى است قسم بخورد من به وى عطا خواهم كرد . شريح به آن مرد گفت : بگو : به حق آن خدائى كه غير از او خدائى نيست و او بر غيب و شهود دانا است . امام حسن فرمود : منظور من اين گونه قسم نبود ، بلكه بايد بگويد : به خدا قسم كه من از تو اين مبلغ را طلبكارم و هزار دينار را بگيرد .
آن مرد اين قسم را خورد و پولها را گرفت . وقتى از جاى برخاست به زمين افتاد و مرد . موقعى كه راجع بنحوهء قسم خوردن از امام حسن جويا شدند فرمود : آن قسمى كه آن مرد خورد حاوى توحيد خداى رؤف بود . من ميترسيدم كه خدا به بركت توحيد خويشتن او را از عقوبت قسم دروغى كه خورد عفو نمايد .
فتال نيشابورى در كتاب : مونس الحزين از حضرت امام جعفر صادق روايت
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٦٨