پيغمبر اكرم نهاد ، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : اى فاطمه ! اين غذا از كجا نصيب تو شده ! ! من هرگز نظير رنگ آن را نديدهام ، نظير بوى آن را نبوئيدهام ، نظير آن را نخوردهام ، آنگاه دست مبارك خود را در ميان دو كتف على عليه السّلام گذاشت و فرمود :
اين غذا در عوض آن دينارى است كه در راه خدا دادى ، خدا هر كسى را كه بخواهد رزق و روزى بدون حساب عطا مىكند .
مؤلف گويد : زمخشرى ( كه يكى از مفسرين اهل تسنن بشمار ميرود ) در تفسير كشاف در ضمن داستان حضرت زكريا و مريم مينگارد : در زمانى كه قحطى رخ داده بود فاطمهء اطهر پدرش پيامبر خدا را بر خويشتن مقدم داشت و دو گردهء نان و يك تكه گوشت براى پيامبر خدا فرستاد ، پيامبر اعظم صلى اللَّه عليه و آله آن نان و گوشت را نزد فاطمه آورد و به وى فرمود : اى دختر من ! بيا اين غذا را بگير . وقتى فاطمه آن غذا را گرفت و روپوش را از روى آن برداشت ديد آن ظرف پر از نان و گوشت است ، فاطمه مبهوت و متعجب شد ! ! آنگاه دريافت كه آن غذا از طرف خداى رؤف عطا شده . پيغمبر خدا بفاطمهء زهراء فرمود : اين غذا را از كجا آوردهاى ؟
گفت : از طرف خداى توانا عطا شده ، خدائى كه هر كه را بخواهد بدون حساب رزق و روزى ميدهد ، رسول خدا فرمود : حمد مختص آن خدائى است كه تو را شبيه به بانوى بزرگ بنى اسرائيل يعنى حضرت مريم قرار داده ، سپس پيغمبر اكرم على بن ابى طالب . حسن ، حسين ، و جميع اهل بيت خود را جمع كرد . همه بقدرى از آن غذا خوردند كه سير شدند ولى غذا همچنان باقى مانده بود ، فاطمهء اطهر آن غذا را به همسايگانش تقسيم كرد .
36 - ابن شهر آشوب در كتاب : مناقب مينگارد : روايت شده كه امير - المؤمنين : على مقدارى جواز شخص يهودى قرض كرد ، يهودى گفت : بايد چيزى را نزد من بعنوان رهن بگذارى . على عليه السّلام چادر فاطمهء اطهر را كه از پشم بافته شده بود نزد او نهاد ، يهودى آن چادر را به خانه برد و در ميان اطاق نهاد . وقتى كه شب شد و زن يهودى به منظور كارى داخل آن اطاق شد نورى را ديد كه همهء
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 33
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٣