تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
من گفتم : گويا : حسين عليه السّلام بزرگتر است ؟ پيغمبر اكرم فرمود : ان للحسين في بواطن المؤمنين معرفة مكتومة يعنى مؤمنين در باطن يك معرفت مخصوصى نسبت به امام حسين دارند . اين مطلب را از مادرش جويا شو . هنگامى كه حسنين بيدار شدند حضرت رسول ايشان را روى دوش مبارك خود نهاد . پس از اين جريان من بر در خانهء فاطمهء اطهر رفتم و توقف نمودم . ناگاه ديدم كنيز زيبائى آمد و گفت : اى برادر كندى ! گفتم : چه كسى به تو گفت : من بر در خانه‌ام ؟ گفت : بانوى من به من گفت : مردى از كنده بر در خانه ايستاده است ، در نظر دارد راجع بنور چشمم حسين جويا شود . اين مطلب به نظر من بزرگ آمد آنگاه به آن كنيزك پشت كردم ، همچنان كه هر گاه در منزل ام سلمه بحضور پيامبر خدا مشرف ميشدم همين عمل را انجام ميدادم آنگاه بفاطمهء اطهر گفتم : مقام و منزلهء حسين چگونه است ؟ فرمود : هنگامى كه حسن متولد شد پدرم پيغمبر اكرم به من دستور داد تا موقعى كه حسن را از شير بگيرم لباسى را كه از آن لذت ميبرم نپوشم . در يكى از روزها پدرم بديدن من آمد چشم آن حضرت بحسن افتاد كه مشغول مكيدن پستان بود . به من فرمود : حسن را از شير گرفته‌اى ؟ گفتم : آرى ، فرمود : هر گاه على دوست داشت با تو مضاجعت نمايد از او جلوگيرى منماى ، زيرا من در جلو صورت تو نورى را مىبينم ، اين نور علامت آن است كه تو به زودى يك فرزندى كه براى خلق جهان حجت باشد خواهى زائيد . هنگامى كه يك ماه از حمل من گذشت درد و حرارتى در خود احساس نمودم اين مطلب را با پدرم در ميان نهادم ، پدرم يك كوزهء آب خواست ، دعا به آن كوزه خواند و از آب دهان مباركش را به آن ريخت و به من فرمود : از اين آب بياشام وقتى من از آن آب آشاميدم خداى رؤف آن حرارت و دردى را كه احساس ميكردم بر طرف كرد .