مگر اينكه چشمانم پر از اشك مىشد ، گريهء من بدين لحاظ بود كه يك روز امام حسن بحضور پيغمبر خدا آمد و در كنار آن حضرت نشست ، پيغمبر خدا دهان مبارك خود را در دهان امام حسن نهاد و سه مرتبه فرمود :
پروردگارا ! من اين فرزندم را دوست دارم و هر كسى را كه وى را دوست داشته باشد دوست دارم .
24 - در كتاب : عيون اخبار الرضا عليه السّلام از آن حضرت روايت مىكند كه فرمود :
حضرت حسنين تا اواخر شب در حضور پيامبر خدا مشغول بازى بودند .
آنگاه رسول اعظم اسلام بحسنين فرمود : بر خيزيد و نزد مادرتان برويد .
وقتي ايشان حركت كردند برق زد و آن برق همچنان روشن بود تا ايشان نزد مادرشان رفتند و پيغمبر اكرم همچنان به آن برق نگاه ميكرد و ميفرمود :
سپاس آن خداى را كه ما اهل بيت را گرامى داشته است ! ! 25 - در كتاب : امالى از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : در آن مرضى كه پيغمبر خدا مريض شد و شفا يافت فاطمهء اطهر با حسنين به عيادت آن حضرت رفت . آن بانوى با عظمت در حالى كه امام حسن را بدست راست و امام حسين را بدست چپ خود گرفته بود داخل منزل عايشه گرديد . امام حسن طرف راست پيامبر خدا و امام حسين سمت چپ آن حضرت نشست ، آنگاه دست خود را به بدن مبارك رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ميماليدند . ولى آن حضرت از خواب بيدار نشد .
حضرت زهراى اطهر به حسنين فرمود : فرزندان محبوب من ! جد شما خواب است ، اكنون برگرديد و بگذاريد تا از خواب بيدار شود ، آنگاه نزد او مراجعت نمائيد . گفتند : ما اكنون باز نخواهيم گشت . سپس امام حسن روى بازوى راست پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم و امام حسن روى بازوى چپ آن حضرت خوابيدند و قبل از پيغمبر اعظم اسلام از خواب بيدار شدند .
هنگامى كه حسنين خوابيدند حضرت فاطمه عليها السّلام متوجه منزل خويشتن
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩٤