تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
خود را بايشان مقدم ميدارم . اى جبرئيل من ابراهيم را فداى حسينم مينمايم . راوى ميگويد : بعد از سه روز بود كه ابراهيم عليه السّلام از دنيا رفت . هر وقت پيغمبر خدا امام حسين را ميديد كه نزد آن حضرت مىآمد او را به سينهء خود مىچسبانيد و ميبوسيد و دندانهاى ثناياى آن حضرت را ميمكيد . 3 - در كتاب : امالى از ابن عمر از رسول خدا روايت ميكنند كه فرمود : موقعى كه روز قيامت شود عرش پروردگار را زينت ميكنند . آنگاه دو منبر از نور مياورند كه طول آنها : صد ميل است . يكى از آنها را طرف راست عرش و ديگرى را طرف چپ عرش ميگذارند . سپس حسن و حسين عليهما السّلام را مياورند . حسن بر فراز يكى از آن منبرها و حسين بر فراز ديگرى خواهند رفت و خداى سبحان عرش خود را بوسيلهء آنان آنچنان زينت مىكند كه زن گوشواره‌هاى خود را زينب نمايد . 4 - نيز در كتاب : امالى از جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت مىكند كه فرمود : از پيامبر خدا شنيدم كه سه روز قبل از فوت خود در بارهء حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام ميفرمود : اى پدر دو نو گل من ، سلام خدا بر تو باد ! من در بارهء اين دو نو گل دنيوى خود به تو سفارش ميكنم . عنقريب است كه دو ركن تو از دستت خواهند رفت . خدا سرپرست تو خواهد بود . موقعى كه پيغمبر خدا از دنيا رحلت كرد حضرت امير فرمود : اين يكى از آن دو ركنى است كه رسول خدا ميفرمود . هنگامى كه فاطمهء اطهر از دنيا رفت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اين دومين ركنى است كه پيامبر اسلام فرمود . و . . . 5 - نيز در كتاب : سابق الذكر از ابن ابو نعيم ( بضم نون و فتح عين ) نقل مىكند كه گفت : من نزد ابن عمر بودم كه مردى پيش وى آمد و راجع بريختن خون پشه پرسش نمود . ابن عمر گفت : تو اهل كجائى ؟ گفت : اهل عراق . ابن عمر گفت :