تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
با هزار ملك به زمين هبوط كند و از طرف خدا و خويشتن به حضرت رسول اعظم اسلام تهنيت و تبريك بگويد . هنگامى كه جبرئيل متوجه زمين شد به جزيره‌اى از جزيره‌هاى دريا عبور كرد ، در آن جزيره ملكى بود كه وى را فطرس ميگفتند و از ملائكهء حاملين عرش بشمار ميرفت ، خداى حكيم او را بدنبال امرى فرستاده بود ، وى در انجام آن سستى كرده بود خداى توانا پرهاى او را شكسته و وى را در آن جزيره انداخته بود . مدت هفتصد سال بود كه او خدا را در آن جزيره مىپرستيد تا اينكه امام حسين عليه السّلام متولد شد ، آن ملك به جبرئيل گفت : كجا ميروى ؟ گفت : خداى رحمان و رحيم يك نعمتى به حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم عطا كرده ، من مأمور شدم كه از طرف خدا و خودم به آن بزرگوار تهنيت بگويم . گفت : اى جبرئيل ! مرا نيز بهمراه خود ببر ، شايد حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله در بارهء من دعا كند ! جبرئيل او را با خود آورد . هنگامى كه جبرئيل بحضور پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله مشرف شد و از طرف خدا و خويشتن به پيامبر اعظم تبريك گفت و داستان فطرس را شرح داد رسول اكرم فرمود : به فطرس بگو : جسد خود را به اين مولود مسعود بمال و به سوى مكان خويشتن باز گرد . فطرس پس از اينكه بدن خود را با حضرت حسين عليه السّلام تماس داد و پرواز نمود گفت : يا رسول اللَّه ! امت تو به زودى حسين تو را ميكشند ، حسين عليه السّلام اين حق را به گردن من دارد كه هر كس آن بزرگوار را زيارت نمايد من زيارت ويرا بعرض آن حضرت برسانم و هر كسى كه به آن حضرت سلام كند من سلام كند من سلامش را به آن بزرگوار برسانم و هر كسى كه درود بر آن حضرت بفرستد من درود او را به امام حسين ميرسانم اين بگفت و پرواز نموده بالا رفت . و . . . 19 - در كتاب : مناقب از مسألهء باهره از حسن بن طاهر قاسمى نقل مىكند كه گفت :