تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
نوزاد را در ميان پارچهء سفيد ببندند ، ولى آنان وى را در ميان پارچهء زرد بستند آنگاه فاطمهء اطهر به حضرت امير گفت : نام اين نوزاد را بگذار ، حضرت امير فرمود : من در نامگذارى او برسول خدا سبقت نخواهم گرفت . سپس پيغمبر اعظم اسلام آمد و حسن را گرفت و بوسيد و زبان خود را در دهان وى نهاد ، حضرت حسن زبان پيامبر خدا را مىمكيد . سپس پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به آنان فرمود : آيا من قبلا بشما نگفتم : او را در ميان پارچهء زرد نپيچيد ! ! آنگاه آن حضرت يك پارچهء سفيدى خواست ، وقتى آوردند امام حسن را در ميان آن پارچه پيچيد و پارچهء زرد را بدور انداخت . پس از اين جريان اذان به گوش راست و اقامه به گوش چپ آن حضرت گفت . بعدا به حضرت امير فرمود : نام اين نوزاد را چه نهاده‌ايد ؟ گفت : من در نامگذارى وى بر شما سبقت نخواهم گرفت . رسول اعظم فرمود : من هم به پروردگار خود سبقت نميگيرم . سپس خداى رؤف به جبرئيل وحى كرد : پسرى براى حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله متولد شده ، تو بسوى آن حضرت برو ، سلام و تبريك از طرف من و خودت به آن بزرگوار بگو ، و به آن حضرت بگو : چون على بن ابى طالب عليه السّلام از براى تو نظير هارون است براى حضرت موسى لذا اين نوزاد را با پسر هارون همنام كن ! جبرئيل عليه السّلام بسوى حضرت رسول هبوط كرد و از طرف خدا و خويشتن به پيامبر اكرم اسلام تهنيت و تبريك گفت . آنگاه به حضرت رسول گفت : خدا تو را مأمور نموده كه اين مولود مسعود را با پسر هارون همنام نمائى . فرمود : نام پسر هارون چه بود ؟ گفت شبر . فرمود : زبان من عربى است ! گفت : نام وى را حسن بگذار ، لذا آن بزرگوار حسن ناميده شد . موقعى كه حضرت حسين متولد شد حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم نزد ايشان آمد و همان اعمالى را كه براى امام حسن انجام داده بود براى امام حسين نيز انجام داد . آنگاه جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت : خداى رؤف به تو سلام مىرساند