نظير هارون است براى موسى و پيغمبرى بعد از تو نخواهد بود ، لذا اين پسرت را با پسر هارون همنام كن ! پيامبر خدا فرمود : نام پسر هارون چه بود ؟ گفت : شبر . فرمود : زبان من عربى است . گفت : نام او را حسن بگذار ، لذا رسول اعظم اسلام او را حسن ناميد .
هنگامى كه روز هفتم ولادت امام حسن فرا رسيد پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله دو قوچ ابلق براى او عقيقه كرد ، آنگاه يك ران از آنها را با يك اشرفى به قابلهء امام حسن عطا كرد .
سپس سر مبارك او را تراشيد و به وزن موى سرش نقره صدقه داد و سر آن نوزاد را با خلوق ( كه يكنوع عطرى است ) معطر نمود . و فرمود : اى اسماء ! خون ريزى كار مردمان زمان جاهليت بود .
اسماء ميگويد : بعد از يك سال بود كه حضرت حسين عليه السّلام متولد شد .
نيز حضرت رسول آمد و فرمود : اى اسماء ! فرزند مرا بياور ، من امام حسين را در حالى كه در ميان يك پارچهء سفيد پيچيده بودم به پيغمبر اعظم تقديم نمودم .
رسول اكرم به گوش راست امام حسين اذان و به گوش چپش اقامه گفت .
آنگاه حسين عليه السّلام را در كنار خود نشانيد و گريان شد .
من گفتم : پدر و مادرم بفدايت ، براى چه گريان شدى ! ؟ فرمود : براى اين پسرم گريه كردم ، گفتم : اين مولود الساعه متولد شده است . فرمود : وى را گروهى ستمكيش خواهند كشت ، خدا شفاعت مرا نصيب آنان ننمايد .
سپس فرمود : اى اسماء ! اين موضوع را بفاطمه مگو ، زيرا فاطمه تازه اين كودك را زائيده است .
آنگاه حضرت محمّد به حضرت امير فرمود : نام اين فرزند را چه نهادهايد ؟
گفت : يا رسول اللَّه ! من در نامگذارى او بر تو سبقت نخواهم گرفت ، در صورتى كه دوست دارم نام وى را : حرب بگذارم .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦٥