و مع ذلك خداى عليم عيسى را به حضرت ابراهيم نسبت ميدهد و او را از فرزندان ابراهيم بشمار مىآورد .
حجاج گفت : چه باعث شده كه تو اين موضوع را تبليغ نمانى ! ؟
گفتم : خدا بر اهل علم واجب كرده كه علم خود را نشر دهند ، چنان كه در قرآن مجيد ميفرمايد :
لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ
« 1 » حجاج گفت : راست ميگوئى ولى در عين حال مبادا بعدا اين موضوع را تكرار نمائى و نشر دهى ! ؟ اين حديث را عامر شعبى مفصلتر از اين نقل كرده ، چنان كه ميگويد :
يك شب حجاج مرا خواست ، من وضو گرفتم و وصيت خود را كردم و نزد حجاج رفتم ، وقتى نگاه كردم ديدم يك سفرهء چرمى گسترده و يك شمشير برهنه نزد حجاج است . من سلام كردم و او جواب داد ، آنگاه به من گفت : خائف مباش زيرا من تو را تا فردا ظهر امان دادهام ، پس از اينكه مرا نزد خود نشانيد دستور داد تا مردى را آوردند كه وى را غل و زنجير كرده بودند و او را در مقابل حجاج قرار دادند .
حجاج گفت : اين پير مرد ميگويد : حسن و حسين عليهما السّلام فرزندان پيغمبر خدايند ، اگر براى اين مدعا دليلى از قرآن نياورد گردن او را خواهم زد .
من گفتم : پس بايد اين غل و زنجير را از گردن وى باز كرد ، زيرا كه او آزاد خواهد شد ، و اگر دليلى از قرآن نياورد و بخواهى گردن وى را بزنى شمشير اين غل و زنجير را قطع نميكند . هنگامى كه غل و زنجير را از گردنش باز نمودند ديدم او سعيد بن جبير است . من فوق العاده محزون شدم و با خود گفتم : چگونه از قرآن دليل خواهد آورد ! ؟
هامش
( 1 ) سورهء : آل عمران ، آيهء ( 187 ) يعنى بايد آن را براى مردم بيان كنيد و شرح دهيد ، مبادا آن را پنهان نمائيد ! ! مترجم .