تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
پروردگارا ! حسن و حسينم را به من نشان بده ! حسنين در حالى نزد تو ميايند كه خون از رگهاى گردن حسين فرو ميريزد . حسين ميگويد بار خدايا ! امروز حق مرا از آن افرادى كه به من ظلم و ستم كردند بگير . در همان موقع است كه درياى غضب حضرت پروردگار به جوش مىآيد ، براى غضب خدا است كه ملائكه و جهنم نيز بخروش مىآيند . جهنم نعره مىزند و زبانه ميكشد و بصحراى محشر مىآيد . آنگاه قاتلين حضرت حسين را با فرزندان و فرزندان فرزندان آنان ميربايد . ايشان ميگويند : پروردگارا ! ما كه در موقع قتل حسين خلق نشده بوديم ! ؟ خداى قهار بزبانهء آتش دستور ميدهد : اين گونه افراد را كه چشمشان كبود و صورتشان سياه است بگيريد ! موهاى جلو سر ايشان را بگيريد و بكشيد و به صورت در طبقات پائين جهنم بيفكنيد ! زيرا سختگيرى ايشان بر دوستان امام حسين از جنگيدن پدرانشان با خود امام حسين شديدتر بوده است . پس از اين جريان جبرئيل به تو ميگويد : حاجت خود را بخواه ! تو ميگوئى : پروردگارا ! من شيعيان خود را ميخواهم ، خداى رؤف ميفرمايد : من گناه آنان را آمرزيدم ، تو ميگوئى : بار خدايا ! من شيعيان خود و دوستان ايشان را ميخواهم . خداى سبحان ميفرمايد : برو هر كدام از آنان را كه دست بدامن تو شود او را وارد بهشت كن ! در آن روز عموم خلائق آرزو ميكنند : كاش از شيعيان و دوستان فاطمه بودند ! آنگاه تو با شيعيان و دوستان فرزندان خويشتن و شيعيان حضرت امير عليه السّلام در حالى حركت ميكنيد كه خوف و بيم آنان بر طرف شده باشد ، عورت‌هاى ايشان پوشيده شده ، سختىهاى قيامت بر ايشان آسان مىشود و از هول و ترسهاى
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 248 | العلامة المجلسي / محمد نجفى