جواب از زبان حضرت زهراء
1 - دوست در جواب گفت : من چگونه جواب شما را بگويم ، در صورتى كه رهين سنگهاى فراوان و خاك قرار گرفتم .
2 - حقا كه خاك اعضاى نيكوى بدنم را خورد و من شما را فراموش كردم و از نظر اهل خانه و همسالهايم ناپديد شدم .
3 - از من بر شما سلام باد رشتهء دوستى و محبت من و شما با بازماندگانم قطع شد .
49 - در كتاب : مصباح الانوار از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود :
فاطمهء اطهر بعد از پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله مدت شصت روز زنده بود ، موقعى كه مرض آن بانو شديد شد در دعاى خود ميگفت :
يا حى يا قيوم ، برحمتك استغيث فاغثنى ، اللهم زحزحنى عن النار ، و ادخلنى الجنة و الحقنى بابى محمد صلى اللَّه عليه و آله حضرت امير به وى ميفرمود : خدا تو را عافيت ميدهد و باقى ميدارد ، فاطمهء اطهر ميگفت : يا ابا الحسن ! من بسرعت بسوى خدا ميروم ، آنگاه راجع بصدقهها و متاع خانه وصيت نمود ، و وصيت كرد كه امير المؤمنين با امامه كه دختر خواهرش بود ازدواج كند كه با فرزندانش مهربانى نمايد ، سپس آن بانوى مظلومه را شبانه دفن كرد .
ابن عباس ميگويد : حضرت فاطمهء زهراء فرمود : پدر خود را در خواب ديدم و راجع به آن ظلم و ستمهائى كه بما شد به آن حضرت شكايت كردم . رسول خدا در جوابم فرمود :
آن آخرتى كه براى پرهيزكاران آماده شده براى شما است و تو به زودى نزد من خواهى آمد .