حضرت امير بعد از وفات حضرت زهراى اطهر اشعار ذيل را انشاد نمود كه اول آنها اين است :
1 - الا هل الى طول الحياة سبيل * و انى و هذا الموت ليس يحول
1 - يعنى آيا بسوى زندگانى طولانى راه و طريقى هست ؟ از كجا خواهد بود در صورتى كه ( چيزى بين انسان و بين مرگ ) حائل نخواهد شد .
2 - حقا كه من اگر چه بمرگ يقين دارم ، ولى در عين حال اميد درازى از نزد موت و مرگ دارم .
3 - روزگار داراى رنگهائى است كه شب را صبح مىكند ، و خون نفوسى در بين آنها ميريزد .
4 - روزگار را منزل بر حقى مىباشد كه محل اقامت نزد آن نيست ، و براى هر مردى از روزگار به طرف آن راهى خواهد بود .
5 - من ذكر او را بوسيلهء روزهاى عزت قطع نمودم ، و هر عزيزى در اينجا ذليل و خوار خواهد شد .
6 - مرضهاى دنيا را براى خود فراوان ميبينم ، صاحب آن امراض تا موقع مردن عليل خواهد بود .
7 - من مشتاق آن كسى هستم كه او را دوست دارم ، آيا بسوى آن كسى كه من او را دوست دارم راهى هست ؟
8 - خانهء مرا دور كرده است ، ولى در عين حال آن شخصى كه قبل از من از فراق مرده است نيكو بود .
9 - گويندهاى در داستانها راجع بجدائى مثلى زده و من آن مثال را در روز كوچ نمودن زياد ميزنم .
10 - حقا كه از دست دادن من فاطمه را بعد از احمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم دليلى است بر اينكه هيچ دوستى دائمى نخواهد بود .
11 - بعد از نايافتن آنان زندگى در اينجا چگونه خواهد بود ، بجان تو