يا على ! تو از ديگران براى ( غسل و كفن ) من مقدم هستى ، مرا حنوط كن غسل بده ، شبانه مرا دفن كن ، شبانه بر بدنم نماز بگذار ، شبانه بخاكم بسپار ، احدى را از فوت من آگاه منماى ، من تو را به خدا ميسپارم و تا روز قيامت بفرزندانم سلام ميرسانم .
موقعى كه شب فرا رسيد حضرت امير جسد مقدس حضرت فاطمهء اطهر را غسل داد و در ميان تابوت نهاد و به حضرت امام حسن فرمود : ابو ذر را بياور ، وقتى ابو ذر آمد جنازهء مقدس آن بانوى مظلومه را در محل نماز آوردند و بر بدن مباركش نماز خواند ، آنگاه دستهاى مبارك خود را بجانب آسمان بلند كرد و گفت :
پروردگارا ! اين جنازهء دختر پيغمبر تو مىباشد كه تو او را از دنياى ظلمانى به طرف نور بردى و او زمين را ميل بميل نورانى نمود .
هنگامى كه تصميم گرفتند جنازهء آن بانو را دفن كنند صدائى از يكى از بقعههاى بقيع شنيدند كه ميفرمود :
الى ! الى ! يعنى بيا بسوى من ! بسوى من ! زيرا تربت و خاك وى از من گرفته شده است .
وقتى نگاه كردند با قبرى كنده و آماده مواجه شدند . تابوت را بسوى آن قبر بردند و جنازه را در ميان آن دفن نمودند . سپس حضرت امير بر لب قبر نشست و فرمود :
اى قبر ! من امانت خود را به تو ميسپارم ، اين جنازهء دختر رسول خدا است .
ناگاه ندائى شنيدند كه ميفرمود :
يا على ! من از تو به وى مهربانترم . برگرد و مهموم مباش ! على عليه السّلام بازگشت و قبر را مسدود و با زمين مساوى نمود . آن قبر تا قيام قيامت معلوم نخواهد شد .
45 - مؤلف گويد : ابو الفرج در كتاب : مقاتل الطالبيين مينويسد : در بارهء اينكه حضرت فاطمهء اطهر چقدر بعد از پدر بزرگوارش زنده بود اختلاف است ، حد اكثر آن را هشت ماه و حد اقل آن را چهل روز نوشتهاند .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣٣