محاربه ميكنم با كسى كه با شما حرب نمايد . من شما را به خدا ميسپارم .
حضرت امير ميفرمايد : پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله مدت سه روز نزد ما نيامد . وقتى صبح روز چهارم فرا رسيد آن حضرت آمد كه نزد ما بيايد با اسماء بنت عميس مصادف شد . به وى فرمود : براى چه اينجا ايستادهاى ، در صورتى كه مردى در ميان اين حجره است ؟
گفت : پدر و مادرم بفدايت هر گاه دخترى بخانهء شوهر برود احتياج به زنى دارد كه خواستههاى او را انجام دهد . من اينجا ايستادهام كه اگر فاطمه فرمانى داشته باشد ببرم .
رسول اكرم به وى فرمود : خدا حوائج دنيوى و اخروى تو را روا نمايد .
حضرت على عليه السّلام ميفرمايد : اول صبح بود كه من و فاطمهء اطهر زير عبا خوابيده بوديم . موقعى كه گفتگوى رسول خدا و اسماء را شنيديم تصميم گرفتيم كه برخيزيم ولى آن حضرت بما فرمود : به حق آن حقى كه من به گردن شما دارم از يك ديگر جدا نشويد تا من نزد شما بيايم . ما بجاى خود بازگشتيم و آن حضرت آمد و بالاى سر ما نشست و پاهاى مبارك خود را زير عباى ما داخل نمود . من پاى راست آن بزرگوار را بسينهء خويش چسباندم و فاطمه پاى چپ او را بسينهء خود چسبانيد . ما بدين وسيله پاهاى مبارك آن حضرت را گرم نموديم .
پس از اين جريان پيغمبر خدا فرمود : يا على يك كوزهء آب براى من بياور وقتى آب براى آن حضرت آوردم سه مرتبه از آب دهان مبارك خود به آن آب زد و چندين آيه از قرآن مجيد را بر آن خواند .
سپس به حضرت على فرمود : يا على ! از اين آب بياشام و مختصرى از آن را باقى بگذار ، من اين امر را اطاعت نمودم و آن حضرت ما بقى آن آب را بر سر و سينهء من پاشيد و فرمود :
يا ابا الحسن ! خدا پليدى را از تو دور نمود و تو را پاك كرد ، يك نوع پاك نمودن مخصوصى .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٥