مسأله 27 - در قبول شهادت دو شاهد شرط نيست كه حاكم به نام و نسب آن دو شاهد علم داشته باشد ، بلكه همين كه مقبوليت شهادت آن دو را احراز كند كافى است مثل اينكه جمعيتى به اين شهادت دهند كه مثلًا مدعى درست مىگويد ، البته جمعيتى كه حاكم يقين داشته باشد به اينكه در ميان آنان دو نفر شاهد عادل هست و لازم نيست از بين آنها آن دو عادل را شخصاً بشناسد .
مسأله 28 - در جايى كه مدعى بينه دارد و در نتيجه به بينه حكم مىشود شرط نيست كه سوگند هم ياد كند مگر در يك جا كه استثنا شده و آن دعوى عليه ميت است كه بايد هم بينه شرعى اقامه شود و هم سوگند استظهارى و تأييدى ياد كند ، پس اگر مدعى بر عليه ميت بينه اقامه كند ولى قسم ياد نكرد حقش ساقط مىشود . برخى از فقها بيان داشتهاند كه كسانى هم كه در حكم ميت هستند يعنى قدرت دفاع از خود را ندارند مانند طفل و مجنون و غايب و امثال اينها حكم ميت را دارند ، و اما اقوى آن است كه حكم ميت را ندارند و در نتيجه هر دعوايى كه عليه نامبردگان اقامه شود با بينه و بدون سوگند ثابت مىشود ، و آيا در خصوص ميت كه گفتيم مدعى او بايد هم بينه بياورد و هم سوگند ياد كند مخصوص دعاوى مربوطه به دين است ؟ و يا غير آن يعنى عين و منفعت و حق را نيز شامل مىشود ؟ دو وجه است كه وجه دوم خالى از قرب نيست ، بله اشكالى نيست در اينكه اگر ميت ضامن عين مالى بوده كه در ضمان او تلف شده چنين عينى ملحق به دين است .
گفتار در چند فرع
فرع اول - اينكه اگر كسى كه عليه ميت دعوى به مطرح كرده است و آن را به محكمه آورده شخص صاحب حق نباشد بلكه وارث او باشد على الظاهر ثبوت حق محتاج به اين است كه مدعى علاوه بر اقامه بينه سوگند نيز ياد كند ، كه اگر بينه بياورد و سوگند ياد نكند حق او ساقط مىشود ، و در صورتى كه وارث صاحب حق چند نفر باشند بايد هر يك از آنان جداگانه به مقدار حق خود سوگند ياد كند ، و در صورتى كه برخى از آنان سوگند ياد كردند و برخى ديگر نكول كردند حق كسى كه سوگند ياد كرده ثابت و حق آن ديگرى ساقط مىشود .
فرع دوم - اگر بينه مدعى شهادت دهد بر اينكه از ميت قبل از موتش شنيديم كه اقرار كرد بر اينكه فلان مقدار به اين شخص بدهكار است ، اگر در شهادت تاريخى معين كردند كه ميت عادتاً نمىتوانسته از آن تاريخ تا روز فوتش آن بدهكارى را بپردازد ، آيا