چگونگى قطع دست
نقل شده است كه وقتى اميرمؤمنان عليه السلام براى اجراى حدّ دزدى دست قطع مىكرد ، چهار انگشت را قطع ، و كف و گودى دست و شصت را باقى مىگذاشت و چون مىخواست پا را قطع كند ، آن را از قوزك قطع مىكرد وپاشنه را باقى مىگذاشت . به ايشان عرض شد : اى امير مؤمنان ! اين كار براى چيست ؟ فرمود :
من نمىپسندم كه موفق به توبه شود و نزد خدا به من اعتراض كند كه از اعضاى ارزشمند بدنش ، چيزى كه با آن ركوع و سجود انجام دهد ، باقى نگذاشتم .
شناسايى غلام
از ابى عبداللّه امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود : در روزگار امير مؤمنان عليه السلام دو نفر ، هركدام ادعا مىكرد ديگرى بندهء اوست و هيچ كدام ، دليل روشنى نداشتند . على عليه السلام براى آن دو نفر اتاقى ساخت و براى آن ، دو روزنه كه نزديك يكديگر بود ، قرار داد . هر دو را داخل آن اتاق كرد و سر آن دو را از روزنهها بيرون آورد و به قنبر فرمود : با شمشير بالاى سر آنها بايست و وقتى به تو گفتم گردن غلام را بزن ، آنها را بترسان ؛ ولى سر هيچكدام را نزن ؛ سپس به او فرمود : گردن غلام را بزن . قنبر شمشير را تكان داد . بلافاصله يكى از آن دو ، سرش را داخل برد و سر ديگرى بيرون روزنه ماند . على عليه السلام آن كه سرش را داخل برد ، به همراهش داد و فرمود : برو كه اين بندهء توست .
كسى كه بترساند ، معذور است
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود : در دوران زمامدارى على عليه السلام عدهاى كودك ، با سنگ بازى مىكردند . يكى از آنها سنگش را پرتاب كرد و به دندان رباعى دوستش خورد . اين شكايت نزد اميرمؤمنان عليه السلام برده شد . پرتاب