باشد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آن را به من آموخت ؛ سپس به زن فرمود عليه السلام : سرپرستى دارى ؟ گفت : بله ! اينها هستند برادرانم . حضرت عليه السلام به برادران او فرمود : آيا فرمان من ، در مورد او و شما گذرا است وشما اطاعت خواهيد كرد ؟ گفتند : بله ، اى پسر عموى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ! فرمان شما ، در مورد ما و خواهر ما قطعى است .
اميرمؤمنان عليه السلام فرمود : خدا و اميرالمؤمنين - منظورشان عمر بود - و مسلمانان حاضر را شاهد مىگيرم كه من اين زن را به ازدواج اين نوجوان در آوردم ، بر چهارصد درهم و آن مهريه هم از مال من باشد .
قنبر ! درهمها را پيش من بياور . قنبر آنها را نزد حضرت عليه السلام آورد . حضرت آنها را در دست نوجوان ريخت ؛ سپس فرمود : آنها را بگير و در دامن زنت بريز و پيش ما نيا ؛ مگر اين كه نشانه دامادى در تو باشد - منظورش غسل بود - . نوجوان برخاست و درهمها را در دامن آن زن ريخت ؛ سپس دست به گردن او كرده و گفت : برخيز .
آن زن فرياد زد : آتش جهنم ! آتش جهنم ! پسر عموى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ! مىخواهى مرا به ازدواج پسرم ( اين نوجوان ) درآورى ؟ به خدا قسم او فرزند من است . برادرانم مرا به ازدواج فردِ بىشخصيّتى درآوردند و من از او اين نوجوان را به دنيا آوردم . وقتى رشد كرد و جوان شد ، به من دستور دادند كه فرزندى او را انكار و او را از خود دور كنم . به خدا سوگند ، اين فرزندِ من است ؛ و قلبم از اندوه فراق او مىسوزد .
امام صادق عليه السلام فرمود : سپس دست آن نوجوان را گرفت و رفت و عمر با صداى بلند ندا داد :
وا عمراه لو لا عَلِيٌّ لهلك عمر ؛ واى بر عمر ، اگر على نبود ، عمر هلاك مىشد .
ولايت نامه ( ترجمه خصائص اميرالمؤمنين ع ) ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: الشريف الرضي
ص١٠٤