يادآور شده كه اين سد ، يك فرسخ در يك فرسخ را شامل مىشد ، و طول و عرض اين سرزمين را يك سواركار تيزرو ، طى بيش از دو ماه مىپيمود ، و خورشيد به دليل انبوهى درختان و نزديكى آنها به ساختمانها ديده نمىشد . اين سرزمين ، پرآب ، حاصلخيز و داراى رودخانههاى بسيار بود و آب و هوايى خوش و جمعيت بسيار زيادى داشت ، گفته شده آنها آنچنان اتحاد و قدرتى داشتند كه آتش مورد نياز خود را از فاصله شش ماه راه دست به دست ، از يكديگر مىگرفتند . پس از آن خداوند ، همچنان كه در قرآن مجيد بيان كرده است ، ايشان را متفرق و پراكنده ساخت و سرزمينشان با سيلى ويرانگر ، مخروبه گرديد . « 1 » علت پراكندگى ايشان ، ترسى بود كه از ويران شدن سرزمين خود به وسيله سيل داشتند ؛ چرا كه كاهنى به نام طريفه كه مىگويند زن عمرو بن عامر بوده است ، پيشبينى كرده بود كه سيلى ويرانگر سد مَأرب را خراب مىكند . اين مطلب به گوش پادشاه آنها ؛ يعنى عمرو بن عامر رسيد و نشانههايى از سيل نيز به وى نشان داده شد ؛ از جمله حفرهاى كه در سدّ ظاهر شده بود . وقتى [ پادشاه ] از اين امر مطمئن گشت ، خبر آن را پنهان داشت و خود قصد نقل مكان از آن سرزمين كرد و براى اين كار نقشهاى كشيد ؛ به اين صورت كه به كوچكترين فرزندش گفت : وقتى در ميان مردم مشغول سخن گفتن هستم ، به اين صورت با حرف من مخالفت كن و در برابر من بايست ، من بر تو خشمگين مىشوم و سيلى به صورت مىزنم و تو نيز همين كار را با من بكن . آن گاه عمرو ميهمانى بزرگى ترتيب داد و همهء مردم مأرب را فرا خواند ؛ وقتى جمع شدند ، سخن به گفتن آغاز كرد .
پسرش با او مشاجره كرد و پاسخش داد ، پدر خشمگين شد ، به او سيلى زد ، پسر نيز با پدر چنين كرد . عمرو وانمود كرد كه قصد كشتن او را دارد . مردم پا در ميانى كردند تا بالأخره او را از اين كار منصرف ساختند ، پس از آن گفت : ديگر جاى من نيست كه در سرزمينى كه كوچكترين فرزندم مرا سيلى زند ، باقى بمانم . و گفتهاند كسى كه اين كار [ پيشگويى سيل ] را كرد ، بچه يتيمى بود كه در دربار او زندگى مىكرد . او اموال و دارايىاش را در
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، صص 2 - 181 .