گرسنگى و تشنگى به هلاكت رسيدند و [ گرانى آن چنان شد كه بهاى ] سه قرص نان به يك درهم رسيد و مردم مكه همه گونه رنج و بدبختى از او ديدند . بعد از اقامت پنجاه و هفت روزه ، به جده رفت و در آن جا مردم را محاصره اقتصادى كرد و اموال متعلق به بازرگانان و كاروانها را به نفع خود مصادره كرد و سپس در عرفه توقف كرد و در آن جا هم فساد و تباهى به بار آود .
پس از بيرون رفتن از عرفه ، مجدداً به جده رفت و هر چه در آن جا بود ، نابود كرد .
آن چه را ذكر كرديم خلاصهء مطالبى بود كه در تاريخ ابنجرير « 1 » و ابناثير « 2 » آمده بود و در آنها مطرح شده كه ظهور اسماعيل در مكه ، در سفر سال دويست و پنجاه و يك بوده است ، زيرا در آن جا آمده كه وى در ربيع الاول و پس از پنجاه روز ، به مدينه رفت . ابن حزم نيز در « جمهره » يادآور شده كه او در ربيعالأول در مكه قيام كرد و هم او چنين آورده كه وى در آخر سال [ دويست و ] پنجاه و دو و در بيست و دو سالگى در اثر بيمارى آبله وفات يافت . « 3 » مسعودى يادآور شده كه قيام وى سال [ دويست و ] پنجاه و دو بوده است . « 4 » در زمان خلافت مستعين ، فرزندش عباس والى مكه گرديد . در اين باره مسعودى در اخبار مربوط به سال دويست و چهل و نه آورده است كه مستعين براى فرزندش عباس [ پيمان ] ولايت بر مكه و مدينه و بصره و كوفه را منعقد كرد و تصميم گرفت كه برايش بيعت بگيرد ، ولى به دليل سن كم او اين كار را به تأخير انداخت . « 5 » همچنين در ايام خلافت مستعين محمد بن عبداللَّه بن طاهر بن حسين ولايت بر مكه را بر عهده گرفت . ابناثير در اخبار مربوط به سال [ دويست و ] چهل و هشت آورده است كه مستعين ، عراق را تحت ولايت محمد بن عبداللَّه بن طاهر درآورد و مكه و مدينه
هامش
( 1 ) . تاريخ الرسل ج 9 ، صص 346 و 347 .
( 2 ) . الكامل ، ج 7 ، صص 6 - 165 .
( 3 ) . جمهرة انساب العرب ، ص 46 .
( 4 ) . مروج الذهب ، ج 4 ، ص 176 ؛ در آن جا او را « يوسف بن اسماعيل » ناميده است .
( 5 ) . همان ، ص 154 .