فات البيوت وكن من أهلها صدرا * ولا تُبديهم فُحشاً ولا باسا
وثَمَّ كُن ببناء البيت معتصما * يبغى ابن حرب ويبغى المرء عباسا
ساقى الحجيج وهذا ياسر فلح * والمجد يورث أسداساً واخماسا
عباس و ابوسفيان به يارى او شتافتند و كالاهايش را به وى بازگرداندند . [ در پى اين واقعه ] قبايل و طوايف قريش گرد هم آمدند و در مورد رفع ستم در مكه ، و اين كه هيچ كس مورد ستم قرار نگيرد و حقش پايمال نشود ، همپيمان شدند . اين پيمان ، در خانهء ابن جُدعان ، بسته شد . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : در خانه ابن جُدعان « 1 » شاهد بسته شدن پيمانى بودم كه دوست نداشتم به جاى آن شتران سرخمو داشته باشم و اگر باز به آن فراخوانده شوم مىپذيرم . گروهى از قريش گفتند : به خدا سوگند كه اين از پيمانهايى بافضيلت است ، و از اينرو آن را حلف الفضول ناميدند . مىگويد : و ديگران گفتند : پيمان آنها مانند پيمانى بود كه گروهى از جرهم در اين باره ، با خود بستند و عهد كردند كه هر ظلم و ستمى كه در مكه ديدند از ميان بردارند نام همپيمانان نيز فضل بن شراعه و فضل بن وداعه و فضل بن قضاعه بود . خداوند بهتر داند كه كدام يك از اين اقوال درست است .
زبير بر اساس خبرى ، شخصى را كه به ابىّ بن خَلَف كالا فروخت ، مردى از ثماله مىداند ، زيرا مىگويد : على بن صالح از جدم عبداللَّه بن مُصعب از پدرش نقل كرده كه وى پس از نقل اين داستان مىگويد : اين خبر به گوش معاويه رسيد . جبير بن مُطعم نزد وى بود معاويه به او گفت : اى ابامحمد ، آيا ما در حلف الفضول بوديم ؟ جبير بن مطعم به او گفت : خير ، مردى از ثماله كالايى را به ابىّ بن خلف و وهب بن حُذافة بن جمح فروخت ولى اين مرد به او ستم كرد . مرد ثمالى پيش اهل حلف الفضول آمد و ماجراى خود و ابَىّ بن خَلَف را با ايشان در ميان نهاد . به او گفتند : برو و به او بگو كه موضوع را با ما در ميان گذاشتهاى . اگر حق تو را داد كه هيچ و اگر نداد نزد ما باز گرد . او نيز نزد ابَىّ بن
هامش
( 1 ) . عبدالله بن جدعان از بزرگان و ثروتمندان و اشراف قريش بود و همان كسى است كه اميه بن ابىصلتدر شعر خود او را مدح كرده است و در قصيدهء مشهور خود مىگويد :أأذكر حاجتى أم قد كفانى * حياؤك إنّ شيمتك الحياء