تعدى قرار نگيرد ، ديگر آن كه همگى در كنار او باشند و حق او را باز ستانند . اگرچه آن فرد مظلوم خودى يا بيگانه و بزرگ و كوچك باشد . آنها پس از اين پيمان نزد عاص بن وائل رفتند و به او گفتند : به خدا سوگند تو را رها نخواهيم كرد ، مگر آن كه حق او را بدهى و آن مرد ، حق وى را داد . آنها در آنجا ماندند تا هيچ كس در مكه مورد ستم قرار نگيرد مگر آن كه حق او را باز پس گيرند . عتبة بن ربيعة بن عبدشمس مىگفت : اگر يك نفر به تنهايى از ميان قوم خود بيرون مىرفت [ و به حلف الفضول مىپيوست ] من از ميان خاندان شمس بيرون مىرفتم و به حلف الفضول مىپيوستم . در آن زمان خاندان عبدشمس جزو حلف الفضول نبودند .
محمد بن حسن از محمد بن طلحه از موسى بن محمد بن ابراهيم از پدرش و از محمد بن فضاله از هشام بن عروه و از ابراهيم بن محمد از يزيد بن عبداللَّه بن هادى نقل كرده كه بنىهاشم و بنىالمطلب و [ خاندان ] أسد بن عبدالعزّى و تيم بن مرّه با هم پيمان بستند كه در تمامى مكه و در ميان حبشىها به نداى هر مظلومى كه آنان را به يارى بطلبد ، پاسخ مثبت دهند و ستمى را كه در حق وى شده ، بر طرف كنند ، مگر آن كه در اين كار عذرى داشته باشند و نيز پيمان بستند كه همگى بدهىهاى خود به ديگرى را ادا كنند و امر به معروف و نهى از منكر كنند و از اين جهت بود كه آن را حلف الفضول ناميدند .
زبير مطلبى را آورده كه گويا علت تشكيل حلفالفضول چيزى غير از آنچه گفته شد ، بوده است وى مىگويد : يكى از علما گفته است : قيس سلمى كالايى را به ابى بن خلف فروخت ولى او سر به زير انداخت و حق او را انكار كرد . مرد فروشنده به مردى از خاندان جمع پناه آورد ولى او پناهش نداد ، قيس گفت :
يال قُصَىّ كيف هذا فى الحرم * وحرمة البيت وأخلاق الكرم
أظلم لا يمنع مِنّى من ظلم
خبر به عباس بن مرداس رسيد ، گفت :
إن كان جارك لم تَنفعك ذمّته * وقد شربت بكأس الذلّ أنفاسا